تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩١ - سوره النور(٢٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
لطايف هيصمى از ابو سهل انصارى نقل ميكند كه (اللَّه سرور اهل السموات و الارض) تاريكى موجب ملال و غم و سبب حزن و وحشت است و چون كسى از محنت تاريكى براحت روشنى رسد فرح و بجهت و نشاط و مسرت او بيفزايد اينجا نيز آثار انوار تجليات جمال الهى سبب ابتهاج نامتناهيست و بعضى از علما گويند كه نور آنست كه روشن گرداند چيزها را تا باصره ادراك كند و بدان راه يابد پس چون حقتعالى بيان كرده است از براى ما آنچه در معاش و معاد بكار آيد و ما بوسيله آن بدان راه بردهايم پس باين اعتبار او را نور توان گفت صاحب احقاق فرموده كه در زمان ظلمت هيچ كس ساكن از متحرك نشناسد و علو از سفل تميز نكند و قبيح از صبيح باز نداند و چون رايت نور ظهور نمايد خيل ظلام روى بانهزام آورند و وجودات و كيفيات ظاهر گردد و صفو از كدر و عرض از جوهر متميز شود و مدركه انسانيه داند كه استفاده اين دانش و تميز بنور كرده اما در ادراك نور متحير باشد چه داند كه عالم از نور مملو است و او تعالى ظاهر بدلالات و باطن بالذات پس حق سبحانه كه ما بوسيله او بدولت ادراك رسيده ايم و مرتبه تميز اشيا دريافته سزاوار آن باشد كه او را نور گويند و نزد محقق نور حقيقى هستى حق است كه همه موجودات بدو ظاهرند و او از همه مخفى و لهذا گفتهاند كه هر چه ادراك كنى اول هستى مدرك شود اگر چه از ادراك اين ادراك غافل باشى و از غاية ظهور مخفى ماند چنان كه ادراك الوان و اشكال بواسطه ضيائيست كه محيط است بآنها و شرط رؤيتست و با وجود اين بيننده در ادراك آنها از ادراك ضيا غافل ميشود و در رساله حق اليقين آورده كه هستى خداى تعالى پيداتر از همه هستيها است زيرا كه او بخود پيداست و پيدايى ساير هستيها بدو است كه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ همه اشيا بى هستى عدم محض است و مبدء ادراك همه هستى است هم از جانب مدرك و هم از جانب مدرك و هر چه ادراك كنى نخست هستى مدرك شود و اگر چه از ادراك اين ادراك غافل باشى و از شدت ظهور مخفى نمايد مَثَلُ نُورِهِ اضافه نور بضمير او سبحانه دليل است بر آنكه اطلاق آن بر او بر غير ظاهر خود است و معنى آنست كه صفت نورى كه منسوبست بدو كَمِشْكاةٍ مانند روزنه است در ديوارى كه نهايت آن بخارج راه ندارد مانند طاقچه منسده فِيها مِصْباحٌ در او چراغى افروخته است بغايت روشن و گويند مشكاة انبوبهايست از آهن كه در وسط قنديل باشد و بدين قول مصباح فتيله مشعله است در انبوبه و نزد مجاهد مشكاة قنديل است و مصباح فتيله و بدانكه مفسران را در تفسير مثل نوره چند وجه است ابى بن كعب و سعيد بن جبير بر آنند كه معنى آنست كه صفت نور خداى كه بآن مؤمنان را راه نموده بايمان و در مصحف ابى واقع شده كه مثل نور من امن به و نزد ابن عباس و حسن و زيد بن اسلم معنى آنست كه مثل نور خداى كه قرآنست در قلب مؤمن و