تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠١ - سوره النور(٢٤) آيات ٣٠ تا ٣٩
نماز و در مسجد بازار مساوى دوازده نماز و نماز مرد در خانه خود همان يك نماز است و اما قول آنان كه گفتهاند كه مراد به بيوت خانه رسول است و اهل بيت اطهار او هيچ شبهه نيست كه صفات مذكوره از سيرت ايشان بوده چنان كه در خبر صحيح آمده كه امير المؤمنين (ع) شبانه روزى هزار ركعت نماز ميگذارد غير از فرايض و نوافل آن و همچنين بود امام زين العابدين (ع) و باتفاق ايتاء الزكاة با نماز در اسلام و پيش از اسلام هيچ كس در يك روز جمع نكرد غير از امير المؤمنين (ع) كه در ركوع نماز زكاة بسايل داد و در حق او آيه الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ نازل شده و مع ذلك خوف و خشية او بمرتبه بود كه ضرار بن ضمره ليثى روايت كرده كه
لقد رايت امير المؤمنين فى بعض مواقفه و قد ارخى الليل سدوله و غارت نجومه و هو قايم فى محرابه قابض على لحية يتململ السليم و يبكى بكاء الحزين فكان الان اسمعه و هو يقول لا جان حنيئك يا دنيا أ بى تعرضت ام الى تشوقت هيهات هيهات غرى غيرى لا حاجة لى فيك قد طلقتك ثلثا لا رجعة لى فعمرك قصير و خطرك يسير و املك حقير آه آه من قلة الزاد و بعد السفر و وحشة الطريق و عظيم المورد
يعنى بتحقيق كه ديدم امير المؤمنين (ع) را در بعضى مواقف او كه شب پرده ظلمت را گذاشته بود و ستارهها روى بغروب نهاده يعنى در نصف شب آن حضرت را مشاهده كردم كه در محراب ايستاده بود و محاسن مبارك خود را بر دست گرفته و بر خود ميپيچيد همچه پيچيدن مار گزيده و گريه ميكرد مانند گريه مغموم و محزون و شنيدم كه خطاب بدنيا كرده و فرمود كه اى دنيا نزديك نيست وقت رسيدن تو بمن آيا خود را بمن عرض ميكنى و يا زينت خود را بمن مىنمايى چه دور است و چه دور ميان من و تو غير مرا فريب ده كه هرگز مرا فريب نتوانى داد و مرا هيچ احتياجى بتو نيست تو را سه طلاقه گردانيدهام كه هرگز مرا بتو رجوع نخواهد بود زندگى تو كوتاهست و خطر تو يعنى امر بزرگ تو اندك و آرزوى تو حقير آه آه از كمى زاد و دورى سفر و خوف راه و بزرگى اهوال موضع و حق سبحانه بيان خوف و خشيت اهل بيت (ع) را بر سبيل حكايت بر اين وجه ذكر كرده كه إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً و بعد از ذكر صفات حميده اهل ايمان بيان حالات كافران ميفرمايد كه وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و آنان كه پوشيدند حق را كه دين اسلام است و بدان نگرويدند أَعْمالُهُمْ عملهاى ايشان كه بحسب ظاهر نيكو نمايد چون صله رحم و عتق بنده و اطعام فقرا و امثال آن كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ مانند سرابيست بزمين هموار سراب آنست كه شعاع آفتاب در نيم روز بر زمين مستوى افتد لمعان آن درخشنده در نظر آيد چون آب مواج فيظن انه ماء يسرب اى تجرى گمان برده شود كه آن آبيست كه بر زمين جارى ميشود وقيعه بمعنى قاع است كه آن ارض مستوى است و گويند جمع قاع است چون جار و جيره حاصل كه چون صحت اعمال و ترتب ثواب بدان فرع ايمانست و آن از كفار مسلوب است پس