تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٥ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٢٠ تا ٢٩
أَكْثَرُهُمْ بلكه بيشتر بندگان لا يَعْلَمُونَ الْحَقَ نميدانند حق را و ميان آن و باطل تميز نميكنند فَهُمْ مُعْرِضُونَ پس ايشان اعراض كنندگاناند از تامل و تفكر در آن يا از ايمان بوحدانيت خدا و متابعت رسول او و نيز بجهت تقرير ما سبق ميفرمايد از آيات توحيد بقوله وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ و نفرستاديم پيش از تو مِنْ رَسُولٍ هيچ فرستاده الا يوحى اليه مگر كه وحى كرده ميشد باو و حفص نُوحِي ميخواند بصيغه تكلم يعنى مگر كه وحى كرديم باو أَنَّهُ لا إِلهَ آنكه نيست خداى بحق إِلَّا أَنَا مگر من فَاعْبُدُونِ پس بپرستيد مرا نه غير مرا اين آيه تعميم بعد از تخصيص است چه ذكر من قبلى كه خبر اسم اشارتست مخصوص است بآنچه نزد ايشانست از كتب ثلاثه بعد از آن بجهت رد قول قبيله خزاعه كه قايل الملائكة نبات اللَّه بودند ميفرمايد كه وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ و گفتند كه فرا گرفت خدا وَلَداً فرزندان از ملائكه سُبْحانَهُ پاكست او و منزه از آن بَلْ بلكه ملائكه عِبادٌ مُكْرَمُونَ بندگانىاند گرامى داشتگان يعنى ايشان مخلوق او سبحانهاند و متصف بعبوديتى كه منافى ولادتست الا آنست كه مقرب بارگاه صمديةاند و مفضل و مكرم درگاه الوهيت بجهة آنكه متصفند بمزيت صفات حسنى و متسم بمزيت سمات عظمى و بجهة اين خزاعة فريب خوردهاند از شيطان لعين و اعتقاد كردهاند كه ايشان اولاد او سبحانهاند تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و دليل عقلى دالست بر آنكه اتخاذ ولد يا بر سبيل توالد است يا بر طريق تمنى و هيچكدام بر او سبحانه روا نيست زيرا كه اول مقتضى آنست كه او سبحانه از قبيل اجسام باشد و ثانى تقاضاى آن ميكند كه غير ولد او در مقام ولد وى باشد هر گاه حقيقة ولد از او مستحيل باشد پس مشعبه بولد نيز چنين خواهد بود بجهت بودن بعيد ميان او و ولد كه موجب عدم تشبيه است و چون حقيقة خلت و تقرب كه از قسم اختصاص است مثل تشبيه ولد نيست پس مرا و سبحانه را جايز باشد كه ملائكه را مقرب درگاه عزت گرداند و ايشان را بمزيت اختصاص بنوازد و چون زعم خزاعه و ساير اهل شرك آن بود كه ملائكه شفعاى ايشان خواهند بود در روز قيامت از اين جهة حق سبحانه انكار اين معنى نيز نموده ميفرمايد كه لا يَسْبِقُونَهُ پيشى نگيرند ملائكه بر خداى بِالْقَوْلِ بسخن گفتن يعنى بى دستورى وى سخن نكنند هم چنان كه دأب عبيد مؤدب است پس بى اذن او شفاعت احدى نتوانند كرد وَ هُمْ بِأَمْرِهِ و ايشان بفرمان خداى تعالى يَعْمَلُونَ كار ميكنند اين كلام بجهة سبق ضمير و جار مجرور مفيد حصر است يعنى تا امر الهى نازل نشود بر ايشان بهيچ عملى اقدام نمينمايند و بدانكه اصل