تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦٥ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
تا ياد كنند قدرت مرا و تفكر كنند در آن و شكر او بجا آرند و يا اعتبار گيرند بصرف آن از ايشان يا بسوى ايشان و بجهت آن ترك معصيت كنند يا بشكر آن پردازند فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ پس سرباز زدند بيشتر مردمان و قبول نكردند إِلَّا كُفُوراً مگر ناسپاسى و كفران نعمت را و يا جحود ورزيدند و گفتند امطرنا بنو العقرب و بنو السرطان او الحوت باران داده شديم بجهة نزول و صعود فلان و فلان ستاره بجهة اين بروج را بروج ابى خوانند و شبهه نيست در آنكه هر شخصى كه عقيدهاش اين باشد كه امطار از انواء است كافر است اما اگر معتقد وى چنين باشد كه امطار از خلق اللَّه است و انواع وسايط و امارتى كه حق تعالى براى نزول آن مقرر فرموده كافر نميشود وَ لَوْ شِئْنا و اگر ميخواستيم لَبَعَثْنا هر آينه مى انگيختيم فِي كُلِّ قَرْيَةٍ در هر دهى نَذِيراً پيغمبر بيم كننده هم چنان كه باران را تقسيم كردهايم در ميان بلاد ايشان تا خفتى در اعباى نبوت تو نشود اما بجهت تعظيم شان و علو مكان تو و تفضيل تو بر ساير انبيا نبوت را بر تو ختم كرديم و ترا بر كافه مردمان مبعوث ساختيم تا روز قيامت پس مقابل ساز اين نعمت را بثبات و اجتهاد در دعوت و اظهار حق فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ پس فرمان مبر كافران را كه ترا بدين اباء دعوت ميكنند و اين تهييج آن حضرت است و ساير مؤمنان بر ثبات ورزيدن در دعوت و رسوخ در ايمان وَ جاهِدْهُمْ و جهاد كن با ايشان بِهِ بقران يا بترك طاعت ايشان كه فلا تطع دلالت ميكند بر آن مراد آنست كه ايشان اجتهاد ميكنند در ابطال حق تو پس در مقابل ايشان ازاحة باطل نما و از مخالفت ايشان اجتهاد نما و مجاهده كن جِهاداً كَبِيراً مجاهده كردنى بزرگ در كميت و كيفيت يعنى سخت و بسيار با همه ايشان چه تو مبعوثى بر كافه برايا يعنى مجاهده كن بحجج بينه كه اكبر از جهاد كردنست با اعدا بسيف و در اين آيه دلالتست بر آنكه جهاد متكلمين در حل شبهه مبطلين و اعداء دين از اجل جهاد است و منزلت آن اعظم از آن نزد حقتعالى و ممكن است كه حديث
رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر
اشاره باين باشد و ميتواند بود كه مراد مقاتله باشد يعنى اى محمد (ص) با همه و كفار جهاد و قتال كن بشمشير آبدار بتابيد پروردگار بعد از آن تعداد نعمت ديگر ميكند كه دلالت تامه دارد بر قدرت كامله و ميفرمايد كه وَ هُوَ الَّذِي و او است آن كسى كه بحكمت شامله مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ بهم گذاشت دو دريا را و اين مأخوذ است از (مرج دابته اذا خلاها) يعنى مجاور و ملاحق هم ساخت بى آنكه بهم آميزند هذا عَذْبٌ فُراتٌ اين يكى آبيست شيرين و بسيار خوش كه از فرط عذوبت دافع تشنگى است وَ هذا