تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٩ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
المؤمنين (ع) گفت نماز عصر نزد رسول خدا (ص) رفتم رسول استغفار و تسبيح ميكرد و مرا گفت اى على آماده باش كه امشب اهل ترا خواهند آورد من رفتم و خانه را جاروب كردم و چوبى برگرفتم تا بديوار بند كردم تا جامه بر او افكند و پوست گوسفند بيفكندم و بالشى از ليف بنهادم و آنچه خريده بودند از جهاز فاطمه بخانه من نقلكردند پس دختران عبد المطلب و زوجات حضرت رسالت پناه (ص) با زنان مهاجر و انصار بفرموده رسول (ص) فاطمه را آراسته و پيراسته چادرى بر سر او افكندند و تكبير و تحميد گويان و رجز خوانان او را از خانه بيرون آوردند و متوجه خانه امير المؤمنين (ع) شدند و هفتاد حور به گرد او درآمدند و ميگفتند
(لا اله الا اللَّه ما اكرم محمد او اهل بيته على اللَّه)
چه گراميند محمد و اهل بيت او بر خداى تعالى جابر عبد اللَّه روايت كند كه رسول (ص) بفرمود كه استر شهبار را كه دلدل نام داشت زين كردند و فاطمه را بر آن سوار كردند و سلمان را فرمود تا عنان او را گرفت و رسول با مردان اهل بيت مانند حمزه و عقيل و جعفر و غير ايشان سلاح بسته پيش پيش مىرفتند و در مناقب از ابن عباس نقل است كه جبرئيل با هفتاد هزار فرشته با ايشان بود و ميكائيل با هفتاد هزار فرشته تسبيح و تهليل ميكردند و در كشف الغمه نقلكرده كه جبرئيل لجام دلدل داشت و اسرافيل ركاب و ميكائيل پاردم آن تا خواتون دو جهان فاطمه زهرا بر بالاى آن بآسايش باشد و زنان رجز گويان در عقب ميرفتند و اول كسى كه از ايشان رجز خواند ام سلمه بود كه ميگفت
|
(سرن بعون اللَّه جاراتى |
و اشكرنه فى كل حالاتى |
|