تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٧ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
گويد در آخرت يا رَبِ اى پرودگار و آفريدگار من إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا بدرستى كه قوم من كه قريشند گرفتند هذَا الْقُرْآنَ اين قرآن را مَهْجُوراً منسوب بهذيان يعنى بيهوده و بى معنى و يا فرو گذاشته شده كه بدو ايمان نياوردند و از استماع آن اعراض كردند و بجهت عناد در وى انديشه نكردند تا بمضمون آن عمل كنند انس از رسول (ص) روايت كرده كه آن حضرت فرمود
من تعلم القرآن و علق مصحفه لم يتعاهده و لم ينظر فيه جاء يوم القيمة متعلقا به يقول يا رب عبدك هذا اتخذنى محجورا اقض بينى و بينه
يعنى هر كه قرآن بياموزد و بياويزد مصحف را از جايى و تعهد آن نكند و در آن ننگرد روز قيامت بيايد و در صاحب خود آويزد و گويد خدايا اين بنده مرا مهجور كرد ميان من و او حكم كن و بنا بر آنكه مهجور بمعنى سخن بيهوده و هذيانست مشتق است از (هجر اذا هدى فيه اى جعله مهجورا فيه) بحذف جار و مجرور و اين بر دو وجه است يكى آنكه زعم ايشان آن بود كه قرآن متضمن هذيانست و سخن باطل و از اساطير الاولين دويم آنكه هر گاه استماع آن ميكردند سخن لغو و هذيان در ميان ميانداختند كقوله لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه و بنا بر اين مهجور بمعنى كلاميست كه كفار سخن لغو و هذيان در ميان ميانداختند و ميتواند بود كه مهجور بمعنى هجر بود چون مجلود و معقول اى اتخذوه هجرا و در اين حكايت تعظيم شان شكايتست و تخويف قوم حضرت رسالت (ص) زيرا كه انبيا چون ملتجى ميشدند بحضرت عزت و شكايت امم خود معروض او ميداشتند عذاب بر ايشان نازل ميشد بدون مهلت بعد از آن حقتعالى از روى تسليه و تصيير پيغمبر (ص) و تاسيس آن حضرت بانبياى ماضيه وعده نصرت او بر قريش فرمود كه وَ كَذلِكَ و هم چنان كه اين كفره را دشمن تو گردانيديم باين وجه كه مخصوص ساختيم ترا بنبوت در ميان ايشان و بانعام نعمت رسالت و بجهت اين حقد و حسد و عداوت پيدا كردند نسبت بتو جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍ گردانيديم مر هر پيغمبرى را عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ دشمنى از كافران به اين معنى كه تكبر و تجبر مانع ايشان شد كه اقتفا به نبى خود كنند و منقاد و مأمور او شوند و بجهت اين با پيغمبران خود كمر عداوت در ميان بستند مانند نمرود مر ابراهيم را و فرعون مر موسى را و آن پيغمبران بر آن صبر كردند پس تو نيز اقتدا بايشان نموده سپر صبر را بر روى خود كش و عدو محتمل واحد جمع است وَ كَفى بِرَبِّكَ و پسنديده است پروردگار تو هادِياً راهنماينده ترا بطريق شكيبايى وَ نَصِيراً و يارى دهنده بر دشمنان نصب اين هر دو بر حاليت است يا بر تميز از ابن عباس مرويست كه اسباب داعيه بعداوت كفار نسبت بانبياى خود آن بود كه حقتعالى انبيا را امر فرمود كه ايشان را بايمان دعوت كنند و ترك دينى كنند كه آباى ايشان داشتند و ذم اصنام ايشان كنند و چون