تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨١ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٧٠ تا ٧٩
و داديم او را نبيره يعقوب نام نافِلَةً در حالتى كه آن عطيه بود از ما زايد از سؤال او چه او پسرى از مادر خواست ما پسرى و نبيره باو كرامت فرموديم و گويند عرب ولد ولد را نافله ميخوانند بجهت آنكه زياده است بر فرزند هم چنان كه نمازى كه بر فريضه زايد است نافله ميخوانند و غنيمت را نفل ميگويند بجهت آنكه زيادتيست مخصوص بامة مرحومه يعنى ما ولدى و ولد ولدى باو داديم و ميتواند بود كه نافلة حال باشد از معطوف و معطوف عليه و معنى اينكه ما اسحق و يعقوب را باو داديم در حالتى كه محض عطيه بودند از ما بدون جز او استحقاق و محتملست كه صفت مفعول مطلق محذوف باشد اى و وهبنا هبة نافلة وَ كُلًّا و هر يك اين پيغمبران كه ابراهيم و لوط و اسحق و يعقوباند جَعَلْنا صالِحِينَ گردانيديم شايستگان و نيكان يعنى توفيق ايشان داديم بصلاحيت و نيكوكارى و بلطف خود ايشان را هدايت داديم تا در صلاح بحد كمال رسيدند يا ايشان را توفيق داديم بصلاحيت و نيكوكارى در كسب اخلاق حسنه و دفع اوصاف ذميمه يا آنكه بجهت آن صلاحيت رتبه نبوت پيدا كردند وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً و گردانيديم ايشان را پيشوايان كه بندگان اقتدا بايشان كنند در اقوال و افعال يَهْدُونَ راه نمايند مردمان را بحق بِأَمْرِنا بفرمان دادن ما ايشان را باين هداية يعنى ايشان را امر فرموديم كه هدايت بندگان كنند و تكميل ايشان نمايند وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ و وحى كرديم بديشان فِعْلَ الْخَيْراتِ كردن نيكوئيها يعنى انواع اعمال صالحه تا خلق را بر آن ترغيب كنند و بجهت انضمام عمل بعلم كمال ايشان تمام شود و تا مردمان در اعمال ايشان نگاه كرده شوق ايشان زياده شود در اقتدار و انقياد اوامر وَ إِقامَ الصَّلاةِ و بپاى داشتن نماز وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ و دادن زكاة تخصيص نماز و زكاة از خيرات جهت تفضيلست و حذف تاء اقامت كه معوض است از احدى الالفين بجهت قيام مضاف اليه است در مقام آن وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ و بودند ما را پرستندگان يعنى موحدان بودند و باخلاص عبادت نمايندگان و بجهت افاده اينمعنى است كه صله مقدم واقع شده بر عامل خود وَ لُوطاً آتَيْناهُ و لوط را داديم حُكْماً حكمت كه آن امريست واجب العمل يا نبوت يا فصل بين الحضمين يعنى حكومت وَ عِلْماً و دانشى كه آن پيغمبر را بايد از قواعد شرع و ملت وَ نَجَّيْناهُ و برهانيديم او را مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي از دهى كه كانَتْ تَعْمَلُ الْخَبائِثَ بود آن ديه كه مىكردند يعنى اهل آن مىكردهاند عملهاى ناپاك و آن ديه سدوم بود از مؤتفكات كه اهل