تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٨ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ١٠ تا ١٩
استفهام براى تقريع و تبكيت عبده آنها است و تكذيب ايشان آنها را تا باهت و منخزل شوند و حسرت و ندامت ايشان زياده گردد و عذاب و عقاب ايشان بجهت اين بيشتر شود و موجب اغتباط اهل ايمان و فرح ايشان شود بحال عبده معبود باطل و فوز و نجات ايشان از فضيحت آنها اصل كلام اضللتم ام ضلوا بوده پس تغيير نظم شده تا حرف استفهام در يلى چيزى واقع شود كه مقصود است در سؤال كه آن متولى فعل ضلال است نه نفس اضلال است بجهت عدم خفاى آن و اگر نه خطاب عتاب متوجه بايشان نميشد و حذف صله ضل اعنى لإخلالهم بالنظر الصحيح و اعراضهم عن الرشد لنصيح بجهت مبالغه است القصه چون حق تعالى اين خطاب بايشان كند ايشان بزبان مقال يا حال در جواب قالُوا گويند از روى تعجب از آنچه كفار در حق ايشان گفته باشند چه اهل خطاب يا ملائكه و انبياءاند كه معصومند و يا جمادات كه قادر بر چيزى نيستند و يا بجهت اشعار بآنكه ايشان موسومند بتسبيح و توحيد و گويند كه سُبْحانَكَ پاكى و پاكيزگى ترا سزد و شايد و يا بجهت تنزيه او سبحانه از انداد و اشباه گويند كه تو پاكى و ما تو را بپاكى ياد ميكنيم و منزه ميدانيم از شريك و شبه ما كانَ يَنْبَغِي لَنا نيست و نسزد و روا نباشد از براى ما أَنْ نَتَّخِذَ آنكه فرا گيريم مِنْ دُونِكَ جز از تو مِنْ أَوْلِياءَ دوستان را اتخاذ اينجا متعدى بيكمفعول است كقولك أ تتخذ وليا و من زايده براى تاكيد نفى است يعنى هرگز غير ترا بخدايى نمىگيريم و چون بجهت عصمت ما اين از ما نسزد پس چگونه صحيح باشد كه اضلال غير كنيم در اينباب و راضى باشيم به اينكه ما را بپرستند و تو را واگذارند وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ و ليكن برخوردار گردانيدى ايشان را وَ آباءَهُمْ و پدران ايشان را باموال و اولاد و عمر دراز و صحت بدن و ساير نعمتهاى ديگر پس ايشان مستغرق شدند در شهوات خود و بآن مغرور شدند حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ تا آنكه فراموش كردند يعنى غافل شدند از ياد كردن تو و يا از تدبر در آيات و معجزات تو كه انبيا بوسيله آن ايشان را بدان دعوت ميفرمودند و يا از قرآن و ساير كتب منزله بر ايشان وَ كانُوا و بودند بجهت آن قَوْماً بُوراً گروهى هلاك شده يا تباه گشته يعنى در علم ازلى تو تعلق گرفته بود كه ايشان باختيار خود ترك ذكر تو كنند و عبادت تو را بگذارند با وجود ظهور آيات بينه و حجج ساطعه و بجهت اين بشقاوت و هلاكت ابدى گرفتار شوند بورا مصدر است و بجهت مبالغه موصوف به واقع شده و لهذا واحد و جمع در او مساويست و يا جمع باير است چون عايد و عود فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ اين التفاتست از خطاب معبودان بعبده ايشان جهت