تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١ - سوره طه(٢٠) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
لبث شما زياده از يك روز نبوده زيرا كه يوم واحد و عشر را هر گاه مقابله كنند بروز قيامت و آنچه مر ايشان راست از عذاب دائمى نسبت يوم واحد بآن اقرب باشد اين استرجاع حقتعالى است مر قول آن كس را كه شدت عذاب و وبال و اوزار و اثقال او بيشتر است از ديگران و مثل اينست قوله تعالى قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ يعنى بجهة شدت اهاويل آن روز از مرور شهور و سنين دنيا يا قبر بيخبر باشند و گويند كه آن يك روز بوده يا نصفى از روز آوردهاند كه مشركان قريش يا يكى از ثقيف از حضرت رسالت (ص) پرسيدند كه حال كوهها با وجود صلابت و عظمت در قيامت چگونه خواهد بود آيه آمد وَ يَسْئَلُونَكَ و ميپرسند تو را عَنِ الْجِبالِ از كوهها يعنى از مال حال آنها فَقُلْ پس بگويى تأخير در جواب ايشان كه بقدرت كامله يَنْسِفُها پراكنده سازد آنها را رَبِّي آفريدگار من نَسْفاً پراكنده ساختنى يعنى مانند ريك روان آن را در اقطار عالم منتشر سازد صاحب لباب آورده كه بركند آن را از بيخ پس اجزاى آن را ريزه ريزه گرداند تا چون ريك شود و بعد از آن باد دبور را بفرستد تا آن را متفرق سازد و در تبيان گفته كه كوهها را از اماكن خودشان بردارد و در دريا اندازد فَيَذَرُها پس بگذارد قرار گاه آنها را كه زمين است و ميتواند بود كه ضمير راجع بارض باشد و ح اضماران بدون ذكر مرجع بجهت دلالت جبال باشد بر آن كقوله ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ و بنا بر معنى اول كلام بر حذف مضافست اى فيذر مقارها چنان كه باين مفسر شده و بر هر تقدير مراد آنست كه حق سبحانه بگذارد زمين را قاعاً در حالتى كه ملسا باشد و خالى از كوهها و نباتات صَفْصَفاً همواره كه همه اجزاى آن بر صف واحد باشد در استوا و اصلا شائبه ارتفاع و انخفاض نداشته باشد لا تَرى فِيها عِوَجاً نهبينى در آن هيچ اعوجاجى وَ لا أَمْتاً و نه اندك بلندى چه جاى بسيار آن يقال مد حبله حتى ما فيها امت نصب قاعا و صفصفا بر حاليت است و گويند لا ترى كلام مستانف است براى بيان حالين و اصح اينست كه او نيز منصوب المحلست بر حاليت و اول و ثانى باعتبار احساس است و ثالث باعتبار مقياس و لهذا ايثار عوج نموده بكسر عين كه مخصوص بمعانيست بر عوج بفتح عين كه مخصوص است باعيان و در كشاف آورده كه ذكر عوج در موقع عوج از بدايع حسنه است در وصف ارض باستوار و ملاست چه آن مستلزم نفى اعوجاج است بر ابلغ وجه زيرا كه اهل بصر اگر قطعه از ارض را تسويه كنند و بنظر دقيق در تسويه آن كوشند پس همه متفق شوند بر عدم اعوجاج آن و بعد از آن مهندسى و مقدرى را امر كنند كه عرض استواء آن كند بر مقاييس هندسيه هر آينه بوسيله مقياس هندسى مطلع خواهد شد بر عوج آن در موضعى كه اعوجاج آن بحاسه بصر مدرك نشده باشد پس حق سبحانه