تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٨ - سوره الحج(٢٢) آيات ٤٠ تا ٤٩
زياده از هفتاد آيه در باب نهى از قتال بمن انزال فرموده چون هجرت بمدينه واقع شد اذن قتال در رسيد و اول آيتى كه در باب جهاد نازل شد اين بود كه أُذِنَ دستورى داده شد كارزار كردن لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ مر آن را كه خواهند كارزار كنند با كافران بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا بسبب آنكه ستم رسيده شدهاند و جفا هاى بسيار از دشمنان كشيدهاند حذف ماذونه فيه كه قتالست بجهت دلالت لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ است بر آن و حفص بفتح تا مىخواند بصيغه مجهول يعنى آنان را كه كافران با ايشان مقاتله ميكنند دستورى داديم كه قتال كنند وَ إِنَّ اللَّهَ و بدرستى كه خدا عَلى نَصْرِهِمْ بر يارى دادن مظلومان كه اهل ايمانند و اصحاب پيغمبر آخر الزمان (ص) لَقَدِيرٌ هر آينه توانا است اين وعده ايشان است بنصرت هم چنان كه بدفع اذيت كفار از ايشان وعده فرموده بود كانه قيل (ان اللَّه سينصرهم)
الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ در محل جر است بآنكه بدل اسم موصول مذكور است اى (اذن للذين اخرجوا) يا در محل رفع بآنكه خبر مبتداى محذوفست اى (هم الذين) يعنى رخصت داده شد قتال مر آنان را كه بيرون كرده شدند از سراهاى خود كه در مكه داشتند يا آنان كه مرخصاند بقتال آناناند كه اخراج كرده شدند از منازل خود بِغَيْرِ حَقٍ بنا حق اين در موضع حالست يعنى در حالتى كه مستوجب اخراج نبودند بحقيقة و يا آنكه صفت موصوف محذوفست و تقدير اينكه اخراجا بغير حق يعنى بيرون كردنى بناحق و ناروا و ناسزا و چيزى از ايشان صادر نشده بود كه سبب بيرون كردن ايشان بود إِلَّا أَنْ يَقُولُوا مگر آن كه ميگفتند كه رَبُّنَا اللَّهُ پروردگار ما خدا است و بيگانگى او اقرار ميكردند و اين استثناى منقطع است و يا بر طريق قول نابغه كه (و لا عيب فيهم غير ان سيوفهم بهن فلول من قراع الكتائب) مراد آنست كه هيچ چيز موجب اخراج ايشان نشد از ذنب و تقصير مگر توحيد كه بحسب حقيقت باعث آنست كه ايشان را تمكين دهد در ديار خود نه آنكه اخراج كنند و اينمثل آنست كه گويند (ما يبغضنى الا لانى اقول الحق) و در كشاف ذكر كرده كه أَنْ يَقُولُوا در محل جر است اى (بغير موجب سوى التوحيد الذى ينبغى ان يكون موجب الاقرار و التمكين لا موجب الاخراج و التيسير) و مثله هَلْ تَنْقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ و بعضى گفتهاند كه نزول اين آيه در شان آن جماعتى بود از اهل اسلام كه بعد از هجرت رسول در مكه بماندند و بجهة ضعف و ناتوانى نتوانستند كه بموافقت حضرت رسالت (ص) موافقت نمايند و بعد از استطاعت چون خواستند كه بيرون روند مشركان مانع شدند و حقتعالى اين