تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٦ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٦٠ تا ٦٩
فرمود قالَ گفت از روى تقريع و انكار عبادت ايشان أَ فَتَعْبُدُونَ آيا پرستش ميكنيد مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى تعالى ما لا يَنْفَعُكُمْ آن را كه سود نرساند بشما شَيْئاً چيزى را كه پرستش آن نمايند وَ لا يَضُرُّكُمْ و زيان نكند شما را اگر ترك پرستش او كنيد و مع ذلك دفع ضرر از نفس خود نتواند كرد و بر هر كه اندك فهمى و عقلى دارد پوشيده نيست كه عدم نفع و ضر منافى الوهيت است و استحقاق الوهيت مر كسى را ثابت است كه قادر است بر نفع و ضرر و معطى اصول نعم است بشما از حيات و قدرت و شهوت و حواس ظاهره و باطنه و غير آن و توانا بر عقاب و ثواب و چون ابراهيم (ع) يافت كه خجالت و انحزال نمروديان بيشتر شد از اين سخن بار ديگر بر سبيل تهجين عبادت ايشان و استعذار آلهة ايشان فرمود كه أُفٍّ لَكُمْ زشتى و ناخوشى باد شما را در عبادت خود وَ لِما تَعْبُدُونَ و مر آن چيزى را كه ميپرستيد مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز از خداى أَ فَلا تَعْقِلُونَ آيا درنمىيابيد قبح عمل خود را و عقل نداريد تا بدى كردار خود را بدانيد و از آن باز ايستيد و بعبادت معبود يكتا كه خالق همه ممكناتست و قادر و عالم بر همه موجودات مشغول شويد بدانكه اف صوتيست كه در حالت تضجر مىگويند و معنى آن قبح و نتن است و لام از براى بيان متافف له و اختلاف مفسران در معنى آن و وجه بنا و عروض تنوين بر آن در سوره بنى اسرائيل مذكور شده و چون ايشان از محاجه عاجز شدند جحود و استكبار و فرط عناد و جاهليت ايشان را بر مضاره داشت و همه متفق الكلمه شده قالُوا گفتند با يكديگر كه حَرِّقُوهُ بسوزانيد او را كه عقوبت آتش اهول و اصعب است وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ و يارى دهيد خدايان خود را بانتقام كشيدن از روى إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ اگر هستيد كنندگان نصرت يعنى يارى دهندگان مر الهه خود را او گويند قايل اين قول مردى بود از اكراد فارس نام او هيون و بجهت اين قول فضيح حقتعالى او را بزمين فرو برد و تا روز قيامت بر زمين فرو خواهد رفت و نزد بعضى ديگر قايل اين نمرود بود كه قوم خود را بر اين فعل قبيح داشت و اول حكم كرد تا خطيره در پيش كوه بنا كردند ارتفاع آن شصت گز و قرب يك ماه هيزم جمع كرده آن را پر ساختند و در روايت آمده كه هر كه بيمارى داشتى يا حاجتى او را بودى بجهت صحت آن بيمار و قضاى حاجت هيمه آوردى و در آنجا انداختى و اكثر زنان ريسمان ميريسيدند و ميفروختند و هيمه ميخريدند و در آن خطيره مىانداختند القصه چندان هيزم جمع كردند كه از بالاى آن خطيره مانند كوهى بر آمد و روغن فراوان بر سر آن هيمه ريختند و آتش در آن زدند و آن آتش بر وجهى شعله كشيد كه مرغان در هوا بريان ميشدند و هيچ كس نميتوانست كه نزديك آن رود و چون خواستند كه ابراهيم (ع) را در آنجا