تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٦ - سوره الحج(٢٢) آيات ٦٠ تا ٦٩
او را مىافزايد در روز يا ظلمت شب را بجاى روشنى روز مينهد وَ يُولِجُ النَّهارَ و در مى آورد روز را فِي اللَّيْلِ در شب يعنى ساعتهاى او را زياده مىسازد يا ضوء نهار را بجاى ظلمت ليل ميآورد مراد آنست كه بمحض قدرت كامله از شب كم ميكند و ميكاهد و در روز ميافزايد و از روز ميكاهد و در شب ميافزايد يا تحصيل ظلمت ليل ميكند در مكان ضياء شمس بغيبوبة شمس و ضياى روز در مكان ظلمت ليل بطلوع آن وَ أَنَّ اللَّهَ و بسبب آنست كه خداى تعالى سَمِيعٌ شنواست قول معاقب را در دعا كردن بنصرت بَصِيرٌ بينا باحوال منتقم يعنى عالمست باقوال و احوال مظلوم پس مقرون سازد دعاى او را باجابت ذلِكَ اين وصف حقتعالى بكمال قدرت و علم در خلق ليل و نهار و احاطه او بآنچه جارى ميشود در آن از اقوال و احوال آفريدگان بِأَنَّ اللَّهَ بسبب آنست كه حقتعالى هُوَ الْحَقُ او است ثابت در نفس و واجب بذات خود نه غير او و وجوب وجود لذاته مقتضى آنست كه وى مبدء وجود ما سواى خود باشد و عالم بالذات بما عداى خود يا آن كه او است ثابت در الوهيت نه غير او پس البته قادر و عالم باشد بر جميع مكنونات وَ أَنَّ ما يَدْعُونَ و بسبب آنست كه آنچه شما ميپرستيد و حفص به يا مىخواند يعنى آنچه ميخوانند و مى پرستند مشركان مِنْ دُونِهِ بجز از خداى از اصنام هُوَ الْباطِلُ او است باطل و معدوم در حد ذات خود يا باطل در الوهيت وَ أَنَّ اللَّهَ و بسبب آنست كه خداى تعالى هُوَ الْعَلِيُ او است متعالى از اشباه در حد ذات خود و بلند مرتبه از همه اشياء الْكَبِيرُ بزرگوار از آنكه او را شريكى باشد چه شان او اعلا است از ما سوى او سلطانية او اكبر از ما عداى و جميع ممكنات در جنب عظمت او در نهايت صغارت و حقارتند و در غايت افتقار و مذلت در احقاق آورده كه او است موجود بذات خود و ديگران اگر چه موجودند وجود ايشان بدو است پس بذات خود باطل باشند چه باطل آنست كه فى ذاته موجود نبود مانند دعاوى باطله و از اينجا است كه حضرت رسالت ص فرموده كه
صدق بيت قالت العرب قول اللبيد ع الا كل شىء ما خلا اللَّه باطل
و نيز بجهت بيان قدرت كامله خود مىفرمايد كه أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى و ندانستى استفهام براى تقرير است يعنى البته دانسته أَنَّ اللَّهَ آن را كه خدا أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ فرو فرستاد از ابر يا از جانب آسمان السَّماءِ آبى را فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ پس كشت زمين مُخْضَرَّةً سبز گشته بگياه بعد از پژمردگى و خشكى و بدانكه چون استفهام بر صرافت معنى خود نيست بلكه غرض از