تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٧ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ٧٠ تا ٧٩
پيشين ايشان كه اعقاب اسمعيل بودند از عدنان و قحطان ترسيدند از عذاب و ايمان آوردند باو سبحانه و بكتب و رسل او اطاعت او نمودند مراد آنست كه هم چنان كه اباى سالفه ايشان را از عذاب ترسانيده بوديم و ايشان بجهت آن ايمان آورده بودند همچنين ايشان را از آن عذاب وعيد نموديم و با وجود اين نگرويدند پس عذر ايشان در انكار و عدم ايمان نه آنست كه بوعيد و بيم عذاب خبر داده نشدهاند مرويست از حضرت رسالة (ص) كه
و لا تسبوا مضر و لا ربيعة فانهما كانا مسلمين و لا تسبوا قساء فانه كان مسلما و لا تسبوا الحرث بن كعب و لا اسد بن خزيمه و لا تميم بن مر فانهم كانوا على الاسلام و ما شككتم فيه من شيئى فلا تشكوا فى ان تبعا كان مسلما
و در ضبه كه از اباى قريش بوده نيز روايت واقع شده كه مسلمان بودند و از عمال سليمان بن داود (ع) أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا يا آيا نشناختند رَسُولَهُمْ پيغمبر خود را بحسب و نسب يا بامانت و راستى و حلم و وقار و كرم و مروت و حسن اخلاق و كمال علم با عدم تعلم و غير آن از صفات انبيا فَهُمْ لَهُ پس ايشان مر او را مُنْكِرُونَ انكار كنندگان باشند در دعوى نبوت بجهة عدم معرفت بذات و احوال او يعنى نه آنست كه حضرت پيغمبر را باين عنوان نشناخته بودند تا انكار او كنند و گويند كه ما حقيقت ذات او را نميدانيم و احوال او را نميشناسيم
أَمْ يَقُولُونَ يا ايا ميگفتند كه بِهِ جِنَّةٌ ملاصق و ملابست باو و ديوانگى يعنى مجنونست و سخن او اعتبارى و حقيقتى ندارد يا آنكه ميدانستند كه در عقل و نظر ارجح و اتقن است از همه ايشان بَلْ نه چنانست كه ايشان ميگفتند بلكه جاءَهُمْ آمد پيغمبر بايشان بِالْحَقِ بدين درست يعنى اسلام يا سخن راست كه قرآنست وَ أَكْثَرُهُمْ و بيشتر ايشان لِلْحَقِّ كارِهُونَ مرا مر حق را ناخواهانند چه آن مخالف طبع و آرزوى ايشانست و قيد اكثر براى آنست كه بعضى كفار بجهة استنكاف از توبيخ مردم و قلت فطنة و عدم فطرت نميگرويدند نه بجهة كراهة حق وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُ و اگر تابع شدى امر حق بِأَهْوائِهِمْ آرزوهاى ايشان را به اينكه آلهة متعدده در واقع بودندى و بحسب فرض در نفس الامر خدايان وجود داشتندى چنان كه زعم مشركانست لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ هر آينه تباه شدى و ناچيز گشتى آسمان و زمين وَ مَنْ فِيهِنَ و هر كه در آسمان و زمين است از ملائكه و جن و انس و غير آن چنان كه تقرير آن در كريمه لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا گذشت و گفتهاند كه مراد بحق دين اسلام است و معنى اينكه اگر اسلام متابعت كردى آرزوهاى اهل شرك را يعنى بشرك منقلب شدى حقتعالى بجهة فرط غضب و غيظ قيامت ظاهر ساختى و همه آسمان و و زمين و اهالى آن را تباه و هلاك گردانيدى و نزد قتاده مراد بحق حق سبحانه است يعنى اگر پيروى كردى حق