تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٧ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٤٠ تا ٤٩
گويند كه أَ هذَا الَّذِي آيا اين آن كس است كه بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا برانگيخت او را خداى براى ما در حالتى كه فرستاده شده است صاحب حال ضمير مفعول محذوفست كه عايد اسم موصول است اى بعثه اللَّه رسولا و اين كلام محكى است بعد از قول مضمر و هذا اشارت باستحقار است و اخراج بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا در معرض تسليم و اقرار بآنكه در نهات جحود و انكار بودند بنا بر مبالغه است در انكار و تهكم و استهزا و اگر نه سوق كلام مقتضى آن بود كه چنين باشد كه أ هذا الذى زعم انه بعثه اللَّه رسولا إِنْ كادَ ان مخففه از مثقله است و ضميرشان در آن مقدور و ادخال لام در خبر آن دال است بر آن يعنى كفار مكه گفتند كه نزديك بود كه محمد (ص) بسخن دلفريب و بسيارى جهد در دعوت و كثرت آنچه ايراد ميكند از دلايل بر مدعاى خود كه سبقت مينمايد بذهن بآنكه آن حجج و معجزات باشد لَيُضِلُّنا تا گمراه گرداند و بازدارد ما را عَنْ آلِهَتِنا از پرستش خدايان ما لَوْ لا أَنْ صَبَرْنا اگر نه آن بودى كه ما صبر كرديم عَلَيْها بر عبادت آنها و ثابت قدم شديم در پرستش ايشان حذف جواب لو بجهت دلالت كلام سابق است بر آن يعنى اگر استمساك نميكرديم بر عبادت الهه خود و ثبات نميورزيديم بر آن محمد (ص) ما را باز ميداشت از آن بجهت فرط اجتهاد او در دعوت كردن بتوحيد آيه دليل است بر فرط مجاهده رسول (ص) در دعوت و بذل وسع و طاقت در استعطاف بايشان با وجود عرض آيات و معجزات بر ايشان تا بمرتبه كه مشرف بر اين شده بودند كه ترك دين خود كنند و بدين اسلام آيند ليكن فرط لجاج و استمساك ايشان بعبادت الهه خود مانع اين سعادت شد و در شقاوت ابدى بماندند و گويند آيه مذكوره مقول قول ابو جهل است و بر هر تقدير حقتعالى از روى وعيد در جواب اينقول فرمود كه وَ سَوْفَ يَعْلَمُونَ و زود باشد كه بدانند آن جماعتى كه قايل به اين قولند حِينَ يَرَوْنَ الْعَذابَ آن هنگام كه معاينه ببينند عذاب را كه مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا كيست از اهل ايمان و كيست از ايشان گمراه تر از طريق هدى آيه دالست بر آنكه حقتعالى اهمال نخواهد كرد در عذاب ايشان و اگر چه امهال نمايد و از ابن جبير مرويست كه مشركان سنگى يا كلوخى يا چوبى را ميپرستيدند و چون سنگى نيكوتر و كلوخى و چوبى زيباتر ديدندى معبود خود را گذاشته بر پرستش آن پرداختندى حقتعالى فرمود كه أَ رَأَيْتَ آيا ديدى مَنِ اتَّخَذَ كسى را كه فرا گرفت إِلهَهُ هواى خود را خداى خود يعنى كسى كه هر چندگاه آنچه آرزو كند پرستد و تقديم مفعول ثانى جهت كثرت اهتمام است بآن كقوله علمت منطلقا زيدا و ابن عباس چنين