تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٤ - سوره النور(٢٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ أَ لَمْ تَرَ ايا نديدى يعنى ندانستى دانستى كه مشابه مشاهده باشد در يقين و وثاقت بوحى يا باستدلال أَنَّ اللَّهَ آنكه خداى تعالى يُسَبِّحُ لَهُ تسبيح ميگويد مر او را و بپاكى ياد ميكند يا دلالت حال از هر نقص كه آن اتخاذ زن و فرزند است و شركت و فعل قبيح و اخلال بواجب و غير آن مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ هر كه در آسمانها و زمين است ذكر من يا بجهة تغليب عقلا است و يا آنكه مراد ملائكهاند و جن و انس وَ الطَّيْرُ صَافَّاتٍ و نيز تسبيح ميگويند مرغان در حالتى كه بال گشادهاند در هوا وصف كشيده و بنا بر تغليب ذكر طير بعد از آن تخصيص بعد از تعميم است بجهة آن چيزى كه در طيور است از صنع ظاهر و دليل باهر و لهذا آن را مقيد ساخته است بقوله صافات چه اجرام سفليه را كه بطبعها مايل مركزند قوت و قدرت توقف دادن در هوا و الهام بسط اجنحه ارزانى فرمودن بوقت صف كشيدن با آنكه در جناح قبض و بسط نيز هست برهانى است قاطع و حجتى است ساطع بر كمال قدرت صانع و لطف تدبير او كُلٌ هر يكى از اهل آسمان و زمين يا از مرغان يا از مجموع قَدْ عَلِمَ بتحقيق كه دانسته است صَلاتَهُ دعاى خود را وَ تَسْبِيحَهُ و تنزيه خود را يا دعا و تسبيح خدا را و اين بنا بر تشبيه حال همه است در دلالت بر حق بحال آن كسى كه عالم بحق بوده باشد يا خدا داند نماز و نياز و تسبيح همه را اختيارا يا طبعا لقوله وَ اللَّهُ عَلِيمٌ و خدا داناست بِما يَفْعَلُونَ بآنچه ميكنند همه از طاعت از مجاهد مرويست كه (الصلاة للانسان و التسبيح لكل شيئى) و دور نمى نمايد كه حق تعالى طريق دعا و تسبيح خود را الهام طيور نموده باشد هم چنان كه الهام ايشان داده ساير علوم دقيقه را در اسباب تعيش كه نزديك است كه عقلاى مهندسين بآن مهتدى نتوانند شد وَ لِلَّهِ و مر خدايراست مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ پادشاهى آسمانها و زمينها چه خالق و فاطر همه آنها او سبحانه است بجهة اتصاف همه بامكان كه علة محوجه است بواجب الوجود وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ و بسوى خدا است بازگشت همه در روز معاد أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ آيا نميبينى آنكه خدا يُزْجِي سَحاباً ميراند ابر را و برمىانگيزاند قطعه قطعه آن را (و منه بضاعة مزجات فانها يزجيها كل احد لا يرضيها) حاصل كه حقتعالى قطع سحاب را در اطراف عالم منبعث مىسازد ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ پس تأليف ميكند در ميان آن يعنى انضمام ميدهد بعضى از اجزاى آن را ببعضى ثُمَّ يَجْعَلُهُ رُكاماً پس ميگرداند آن را متراكم و