تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٢ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
باو رسيد چه نزد وى آمد و از روى بطر و فرح گفت اى ايوب ديدى كه چندين سال عبادت خدا كردى و آخر تو را باين بلا مبتلا ساخت اگر يك سجده من كنى تو را از اين بلا بيرون مىآورم و هر مدعى كه دارى بر آورم ايوب از ضرر وى شكايت بحضرت عزت كرد نه از رنج خود و از حسن بصرى منقولست كه هر چند بيمارى ايوب اشتداد مىيافت و متزايد ميشد ايوب در صبر و شكر مىافزود و رحمه زوجه او در خدمتكارى وى هيچ دقيقه فرو گذاشت نميكرد ابليس چندان كه خواست بحيله و تلبيس در صبر و شكر او رخنه كند نتوانست با اتباع و اصحاب خود در اين باب مشورت كرد و چاره اين امر را از ايشان استفسار كرد گفتند تو پيشواى مايى و ما آنچه دانيم از اسباب اغوا و اضلال و مكر و حيله از تو تعليم گرفتهايم آيا وسايل حيله تو كه بآن اهل عالم را اضلال ميكردى و همه را از راه ميبردى كجا است و آنچه آدم را بآن فريب دادى چه بود گفت بوسيله زن او بود حوا گفتند اينجا نيز همين نوع با ايوب سلوك كن و اغواى وى نماى گفت راست گفتيد و مرا طريق خوب راهنمونى كرديد پس نزد رحمه آمد ديد كه براى ايوب چيزى مىپخت گفت يا امة اللَّه شوهرت كجا است گفت فلان جا بيمار و رنجور است افتاده است و مدة مديد است مريض است و اثر شفا باو نميرسد چون ديد كه رحمه اظهار اندوه و غم و غصه خود نمود گفت تو را ياد مىآيد آن مال و جمال و فرزندان او كه هيچكس را نبود اكنون همه آن رفتند و هر روز روزگار او تباهتر ميشود و هرگز بآن حالت نخواهى رسيد كه بود و از اين نوع سخنان ميگفت تا كه رحمه بگريه نشست و بفرياد و فغان درآمد پس گفت اى رحمه گريه و فرياد مكن و خاطر خود را جمع دار كه من علاج اين را خوب ميدانم و دواى آن را نيكو ميشناسم اگر نصيحت من بشنود رحمه گفت آن چيست گفت اين گوسفند را از من بستاند و بنام من قربان كند خدا وى را عافيت دهد و همه بيمارى او زايل شود رحمه آن گوسفند را برداشت و نزد ايوب آمد و گفت يا نبى اللَّه تا كى در اين محنت بسر برى و اينرنج و عنا كشى مردى طبيب آمده و مرا نصيحتى كرده و علاجى نموده آن قصه را اعلام وى نمود و گفت اين گوسفند را بنام وى قربان كن كه او گفت شفاى تو در اينست ايوب وى را گفت كه اى ناقص عقل آن ابليس است كه دشمن خدا است و آمده كه تو را باين وجه از دين برگرداند و كافر كند ندانسته كه همه نعم و نقم از نزد خدا است اگر خواهد نعمة دهد و اگر مصلحت او باشد بنده را بنقمة مبتلا گرداند ابليس چون ديد كه تير تلبيس او بر سنگ خورد بر صورت مردى صاحب جمال بر زى پادشاهان بر اسبى نيكو نشسته نزد رحمه آمد و او را گفت حال شوهرت چگونه است گفت بغاية رنجور است گفت مرا شناسى من خداى زمينم و آن بيمارى و تلف مال و هلاك فرزندان وى من كردهام بجهة آنكه مرا گذاشته و خداى آسمان را ميپرستد اگر تو مرا سجده كنى من آن همه الم و رنج از او برداريم و مال و فرزندان باو باز دهيم گفت در اين امر بى آنكه با ايوب مشورت