تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٣ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ٣٠ تا ٣٩
نوح و وعظ و تذكير او تا كه معلوم شود كه كدام تابع او ميشود و كدام پيروى او نميكند ان مخففه از مثقله است و اسم او ضمير شان مقدر و ادخال لام در خبر فارقست ميان مخففه و نافيه ثُمَّ أَنْشَأْنا پس بيافريديم مِنْ بَعْدِهِمْ از پس قوم نوح قَرْناً آخَرِينَ گروهى ديگر يعنى قوم عاد و نزد جبائى مراد ثمودند و ابن عباس بر قول اولست و مصداق اينست اينكه حق تعالى حكايت از قول هود كرده در كريمه وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ و مجيء قصه نوح در سوره اعراف و سوره هود و شعرا نيز مؤيد اينست فَأَرْسَلْنا فِيهِمْ پس فرستاديم در ميان ايشان رَسُولًا مِنْهُمْ پيغمبرى از نوع ايشان كه هود بود يا صالح بدانكه قرن را موضع ارسال گردانيدن و ذكر صله ارسال نكردن كه ان الى است تا مانند وَ إِلى عادٍ أَخاهُمْ هُوداً باشد بجهت دلالتست بر آنكه هود (ع) بايشان نيامده بود از مكانى كه غير مكان ايشان باشد بلكه در ميان ايشان وحى باو نازل شد و مكان ايشان موضع ارسال او بود و مثل ذلك قوله تعالى كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ حاصل كه تعديه ارسال به الى است نه به فى و لكن ذكر فى بعد از آن بجهت اشعار است بر موضع ارسال و بعث نيز مثل ارسال است در اين حكم كقوله تعالى وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً و قوله أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ تفسير ارسلنا است يعنى گفتيم مر آن قوم را بزبان رسول ايشان كه بپرستيد خداى را ما لَكُمْ نيست مر شما را مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ هيچ خدايى كه استحقاق پرستش داشته باشد مگر وى أَ فَلا تَتَّقُونَ آيا پرهيز نميكنيد و نميترسيد از عذاب او كه غير او را مىپرستيد يعنى از عقوبت او بپرهيزيد و بعبادت غير او اشتغال مكنيد وَ قالَ الْمَلَأُ و گفت گروه اشراف و اعاظم مِنْ قَوْمِهِ از قوم رسول ذكر واو در اينجا و ذكر فا در قصه نوح جهت آنست كه كلام ايشان متصل بكلام رسول ايشان نبود بخلاف قوم نوح و ترك ذكر واو در سوره اعراف حيث قال قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ و در سوره هود كه قالُوا يا هُودُ ما جِئْتَنا بِبَيِّنَةٍ بجهت ارادة استينافست بر تقدير سؤال كانه قيل فاذا قال قوم هود فقيل له فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ الا به قالوا يا هود الايه و اينجا كه ذكر واو كرده بجهت عطف قول ايشانست بر قول هود و حقيقت معنى آنست كه قول حق هود با قول باطل قوم او مجتمع شد در حصول يعنى هود بكلام حق بايشان سخن گفت و گفتند بزرگان قوم او الَّذِينَ كَفَرُوا و آنان كه نگرويدند وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ و دروغ شمردند ملاقات نمودن بقيامت و رسيدن بآن يعنى ببعث و حشر و ثواب و عقاب ايمان نياوردند وَ أَتْرَفْناهُمْ و نعمت بسيار داده بوديم ايشان را فِي الْحَياةِ