تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٣ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٧٠ تا ٧٩
است كه ساخته بودند از انواع فلزات و صور مختلفه و بر عبادت آن مداومت ميكردند بخلاف اوثان كه لازم نيست كه انها را صورتى بوده باشد و نظل بمعنى ندومست و گويند ظلول بر معنى خود است كه آن بمعنى همه روز كارى كردنست چه ايشان در روز عبادت ايشان ميكردند نه در شب و حمل آن بر ندوم اوليست و اگر چه ابراهيم (ع) سؤال از معبود ايشان كرد فقط و قياس در جواب نعبد اصناما كافى بود كقوله يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ و قوله ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَ و قوله ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً ليكن ايشان اطاعت جواب كردند بجهت ابتهاج و افتخار بعبادت اصنام تا قول ايشان مشتمل باشد بر جواب ابراهيم و بر آنچه مقصود ايشان بود از اظهار آنچه در نفوس انها مر كور بود از ابتهاج و افتخار از ابن عباس نقلست كه عاكفين بمعنى مصلين است يعنى ما پيوسته نمازگذارندگانيم براى اصنام ابراهيم بعد از استماع اين كلام از آن گروه لئام قالَ گفت از روى الزام كه بتان شما هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ آيا ميشنوند خواندن شما را إِذْ تَدْعُونَ وقتى كه بخوانيد ايشان را در كلام مضاف محذوفست اى يسمعون دعائكم چنانچه به اين مترحم شد و حذف ان بجهة آنست كه اذ تدعون دالست بر آن و ذكر مضارع و ايقاع آن با كلمه اذ بنا بر حكايت حال ماضيه است بجهت استحضار آن فكانه قال (استحضروا الاحوال التي كنتم تدعون بها فيها و قالوا هل سمعوا قط) و اين ابلغ است در تبكيت پس حقيقة معنى آن است كه ابراهيم فرمود كه مستحضر سازيد آن احوالى را كه شما بوديد كه ميخوانديد بدان اصنام را در آن احوال و بگوئيد كه ايا هرگز استماع قول شما كردند و اجابت دعاى آن نمودند و بر اين قياس است قوله أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ يا سودى ميرسانيدند شما را بر اينكه پرستش ايشان ميكرديد و ستايش ايشان مينموديد أَوْ يَضُرُّونَ يا زيان ميرسانيدند بكسى كه اعراض كرده بود از عبادت ايشان و نكوهش ايشان ميكرد و اين ايه دالست بر آنكه دين ثابت نميشود مگر بحجت بينه اگر چنين نميبود ابراهيم باين حجاج محاجه نميكرد با قوم خود القصه قوم ابراهيم نتوانستند كه او را بنعم جواب دهند پس بهانه تقليد پيش آورده قالُوا گفتند در جواب او بَلْ نه چنانست كه آنچه گفتى از اجابت دعا و نفع و ضرر از ايشان ديده باشيم بلكه وَجَدْنا آباءَنا يافتهايم پدران خود را كه ايشان كَذلِكَ يَفْعَلُونَ همچنين ميكردند يعنى اينان را پرستش مينمودند و بر آن مقيم بودند و ما نيز اقتدا بايشان كرده و بر پرستش اينها قيام مينمائيم بدانكه عبده اصنام را هيچ دليلى و حجتى نيست بر صحت دين خود