تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٥ - سوره الحج(٢٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
گفتهاند كه مراد از آن منافع اخرويه است كه اعظم جميع منافع است نه منافع دنيويه كه بصفت حقارت و صغارت موسوم است و بنا بر اين پس ذكر خير بجهت ترغيب بندگانست و تحريص ايشان بر شيئى كه در او خير بسيار و منافع بيشمار است بشهادت حق سبحانه بر آن فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ پس ياد كنيد نام خداى را عَلَيْها بر كشتن آنها يعنى در حين نحر تكبير بگويند كه آن اللَّه اكبر است و از ابن عباس مرويست كه وقت نحر بگويند اللَّه اكبر لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر اللهم منك و اليك و صحيح آنست كه مطلق ذكر نزد نحر جايز است و احاديث صحيحه از ائمه هدى (ع) مصرح است بر اين و قوله صَوافَ حالست از ضمير فاعل يعنى ذكر خدا كنيد بر نحر بدن در حالتى كه صف زدگان باشند يعنى بر پاى ايستاده و چهار دست و پا را بترتيب نهاده و اين بر طريق استحبابست و كيفيت آن اينست كه هر دو دست آن را از خف تا بركبه بر يكديگر بندند و تيغ در كوسينه او فرو برند از جانب راست و اين طريق از ابى عبد اللَّه (ع) مرويست و معمول جميع فقهاى ما است و در گاو چهار دست و پاى او را ببندند و دنب او را رها كنند و در گوسفند دو دست و يك پا بهم بندند و از مجاهد مرويست كه يك دست شتر را زير بغل بندند تا بر سه قوايم بايستد و اين غير معمول ما است فَإِذا وَجَبَتْ پس چون بيفتد بر زمين جُنُوبُها پهلوهاى شتران منحوره وجب جنوب كنايه است از موت يعنى چون روح از آن مفارقت كند فَكُلُوا مِنْها پس بخوريد از آن يعنى از گوشتهاى ايشان وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ و بخورانيد درويش قناعت كننده ناخواهنده را وَ الْمُعْتَرَّ و متعرض را يعنى سؤال كننده خواهنده را امر كه باكل مذبوحست دالست بر آن كه مراد از اين ذبايحست كه در غير كفارات و نذور باشد چه در اين صورت واجبست كه همه آن را تصديق كنند يعنى جلود و شعور آن و مراد يا ضحايا است و يا هدى تمتع و قرآن اگر اضحيه است اكل آن مندوبست و هم چنين هدى قران را و اما در هدى تمتع خلافست در وجوب و ندب اكل آن و كسانى كه قايل بوجوبند تمسك ايشان بظاهر كريمه و كلوا منها است چه امر حقيقت در وجوبست بر راى اقوى و بحديث صحيح منقول از صادق (ع) كه
اذا ذبحت او نحرت فكل و اطعم
كما قال اللَّه تعالى فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ و اين مذهب مختار است در ميان فقهاى ما و مروى است كه قبل از شريعت ما امم سالفه از اكل نسايل خود ممتنع ميشدند و خوردن آن را اثم ميدانستند حق سبحانه رفع حرج از اكل آن نموده امر باكل آن فرمود بدانكه قانع بمعنى راضى است بآنچه نزد او باشد و بآنچه باو بدهند بدون سؤال ماخوذ از (قنع بالكسر يقنع قناعة فهو قانع و هو قانع) و گويند مشتق است از (قنع يقنع بفتح العين فى الماضى