تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٠ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
بدر حجره رسول (ص) تشريف آورد و رسول (ص) در حجره ام سلمه بود پس در بزد رسول در زدن او را بشناخت پيش از آنكه گويد كه منم على حضرت فرمود اى ام سلمه برخيز و در بگشا كه
هذا رجل يحبه اللَّه و رسوله و يحب اللَّه و رسوله
اين مرديست كه خدا و رسول او را دوست دارند و او خدا و رسول را دوست دارد ام سلمه گفت اين كيست كه منزلتى چنين دارد و تو مرا مىفرمايى كه در بگشا تا درآيد و خدا ما را فرموده كه محتجب شويم رسول (ص) فرمود كه يا ام سلمه
بالباب رجل ليس بالخرق و لا بالنزق
اين مرديست كه از صفت حمق و سبكبارى مبرا و معر است
و هو اخى و ابن عمى و احب الخلق الى
او برادر و پسر عم منست و دوستترين خلقان بنزديك من ام سلمه گفت من بسرعت تمام رفتم و در بگشادم بخدا كه وى را نگه داشت تا مختفى شدم آن گاه درآمد و گفت
السلام عليك يا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و بركاته
رسول (ص) فرمود
و عليك السلام و رحمة اللَّه و بركاته
و نزد رسول (ص) بنشست و سر در پيش افكند و ميخواست كه سخنى بگويد حيا مانع او ميشد رسول (ص) فرمود
لك حاجة
حاجتى دارى بگو وى خاموش شد رسول (ص) فرمود
لعلك جئتنا تخطب فاطمه
شايد كه تو بخطبه فاطمه آمده او سر در پيش انداخت و گفت بلى يا رسول اللَّه حضرت فرمود بگوى هر چه خواهى مقضى است امير المؤمنين فرمود يا رسول اللَّه تو از زمان طفوليت مرا از پدر و مادر پذيرفته و بجاى فرزند داشته و هميشه از پدر و مادر بر من مشفقتر بوده و آداب و رسوم سنيه و علوم دينيه تعليم من داده و تو دانسته كه ذخيره من در دنيا و آخرت تويى و حق و قرابت سابقه من در اسلام بر تو پوشيده نيست و من شنيدم كه تو فرمودى
كل نسب و سبب منقطع الا نسبى و سببى
رسول فرمود
و اما السبب فقد سبب اللَّه و اما النسب فقد قرب اللَّه
پس امير المؤمنين (ع) گفت يا رسول اللَّه بخطبه فاطمه آمدهام و طمع آن دارم كه دست رد بر روى من نيفشانى و اميدوارم كه حق تعالى بالطاف عميمه خود از او نتايج طيب و طاهر ايجاد فرمايد رسول (ص) از اينسخن خندان و گشاده روى گشت فرمود يا على چيزى دارى تا صداق فاطمه باشد گفت يا رسول اللَّه بر تو مخفى نيست كه مرا غير از اسبى و شترى آبكش و تيغى و درعى نيست رسول (ص) فرمود كه اسب و تيغ ترا در در جهاد بكار ميآيند و آن را نتوان فروخت و بشتر نيز احتياج دارى تا بار بر او نهى اما درع را بفروش كه چندان ضرورتى بآن ندارى چه بدون آن بر دشمن غالب بتوانى شد امير المؤمنين (ع) فرحناك از نزد رسول بيرون آمد بمصلاى خود رفت و بنماز مشغول شد رسول سلمان را گفت برو و على را بخوان سلمان بيامد و گفت يا على اجب رسول اللَّه اجابت كن رسول خدا را امير المؤمنين (ع) نزد پيغمبر آمد چون رسول (ص) او را بديد گفت
ابشر يا على فان اللَّه قد زوجكها فى السماء قبل ان ازوجكها فى الارض
بشارت باد