تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥١ - سوره الحج(٢٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
تخيير است هم چنان كه در آيه او كصيب يا از براى تنويع چه بعضى از مشركان كسانىاند كه اصلا خلاصى ندارند از كفر بجهت توغل ايشان در عناد و جحود و بعضى ديگر آنانند كه ممكنست خلاصى ايشان از حضيض ضلالت بجهت توبه و ليكن بعيدند از آن اين هر دو فقره از تشبيهات مفرده است كه آن تشبيه ايمانست در علو بسما و تشبيه تارك آن بساقط از سما و تشبيه هوا كه موزع افكارند بطير و تشبيه شيطان كه مطوع تارك ايمانست در وادى ضلالت بريحها وى در مكان بعيد و ميتواند بود كه از تشبيهات مركبه باشد و معنى اين كه هر كه شرك آرد بخدا پس بتحقيق كه نفس او هلاك گشته آن چنان هلاكتى كه شبيه باشد باحد هلاكين مذكورين و بنا بر تشبيه مفرق حقيقت معنى آنست كه هر كه از اوج ايمان به حضيض كفر افتد هواهاى نفس او را پريشان و پايمال سازند يا باد وسوسه شيطان او را در وادى ضلالت افكند و نابود شود ذلِكَ حقيقت امر اينست كه مذكور شد از اجتناب اوثان و قول زور و تشبيه مؤمن و كافر بامرين مذكورين اين نيز فاصل بين الكلامين است پس ابتدا بكلام ديگر كرده ميفرمايد كه وَ مَنْ يُعَظِّمْ و هر كه تعظيم كند شَعائِرَ اللَّهِ نشانهاى خداى را كه مناسك حج است و اعتقاد حقيقت آن نموده بر وجه اخلاص بجا آرد فانّها پس بدرستى كه بزرك داشتن آن شعاير مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ از پرهيز كارى دلها است تقدير كلام اينست كه فان تعظيما من افعال ذوى تقوى القلوب چه استقامة معنى موقوفست بتقدير اين مضافات زيرا كه ارتباط جزاى من بدون اين تقديرات متحقق نميشود پس معنى آنست كه تعظيم شعائر خدا از فعلهاى كسانيست كه قلوب ايشان ترسكار است از موجبات غضب الهى يا پاكيزه است از شوب اعتقاد فاسد و مصفى است از زنگ خلل و ذكر قلوب جهت آنست كه منشا تقوى و فجور است چه تقوى و فجور چون ثابت و متمكن شد در قلوب اثر آن در ساير اعضا ظاهر ميگردد و بدانكه مشاعر جمع مشعر است بمعنى معلم پس مشاعر خدا بمعنى معالم دين خدا است و اعلامى كه نصب كرده براى عبادت و مفسران را در اينمشاعر اختلافست ابن زيد گفته كه مراد جميع مناسك حجاند و از ابن عباس و مجاهد مرويست كه آن بدن است كه اشعار آن ميكنند يعنى شتران كه قارن كارد بر كوهان آن زده باشد از جانب ايمن و همراه خود بمكه آورده تا اشعار باشد بآنكه آنها هدىاند و تعظيم آنها استسمان و استحسان آنها است و اعتقاد نمودن بآنكه اطاعت و انقياد الهى در تقرب بآنها و هدى آن به نيت تعظيم امرى است عظيم كه ناچار است از اقامة بآن نمودن و مسارعة در آن نمودن مراد آنست كه شترانى كه تمام الخلقه و نيكو صورت باشند و فربه و بزرگ و گران بها در راه خدا هدى كنند و آن را مشوب بغرض از اغراض ديگر نسازند يا آنكه مراد مطلق هدى و اضحيه است كه در مكه يا منى ذبح كنند خواه واجب