تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٤ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ١١٠ تا ١١٨
براى آن نيافريده و بدان امر نكرده و بنا بر اين عبثا حال باشد از مفعول و واسطى روزى اين آيه ميخواند فرمود كه نىنى خلق را عبث نيافريده بلكه بسبب خلق آنست كه هستى وى آشكارا شود و از مصنوعات وى بصفات كماليه او راه برند و گفتهاند كه معنى آيه آنست كه كه شما را ببازى نيافريدهايم بلكه براى ظهور نور محمدى (ص) آفريديم چه در ازل مقرر شده بود كه آن گوهر تابان از صدف جنس انسان بيرونايد پس او اصلست و شما همه فرع و در بحر الحقايق اوردهاند كه شما همه را براى آن آفريديم تا بر من سود كنيد نه بجهة آنكه من بر شما سود كنم و گويند ملائكه را آفريده تا مظهر قدرت باشد و ادميان را خلق كرد تا مخزن جوهر محبت باشند و در بعضى كتب سماوى مذكور است كه اى فرزند آدم همه اشياء را براى شما آفريديم و شما را براى خود و سر كنت كنزا مخفيا اينجا ظهور تمام دارد و از اوزاعى منقولست كه گفت شنيدهام كه خداى را فرشتهايست كه هر روز ميگويد (الا ليت الخلق لم يخلقوا) كاشكى خلقان را نيافريديدى و چون آفريده شدند كاش دانستندى كه ايشان را براى چه كار آفريدهاند تا انديشه نمودندى كه چه كنند و در چه چيزى عمر خود را صرف نمايند و در روايت امده كه حقتعالى خلقان را آفريد براى اعطاى رحمت واسعه خود بر ايشان چه غرض در خلق جمادات نفع احياء است و غرض او در خلق احياء نفع مكلفان اجلا و عاجلا ببعضى از آن منتفع شوند و در بعضى نظر كنند و بآن تحصيل معارف نموده مستحق ثواب شوند از صادق (ع) پرسيدند كه حق تعالى خلقان را براى چه آفريد فرمود گه تا نعمتهايى كه در لم يزل معلوم و مقرر او بود بر خلقان عرض فرمايد در لا يزال و اقامت احسان خود كند بر ايشان و بعد از آن گفت كه
ان اللَّه خلق الخلائق و كان غنيا عن خلقهم لم يخلقهم لجر منفعة و لا لدفع مضرة و لكن خلقهم و احسن اليهم و ارسل اليهم الرسل ليفضلوا بين الحق و الباطل فمن احسن كفاه بالجنة و من اساء كافاه بالنار
و اما قوله وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ غرض حقتعالى نه رنج مكلفانست بلكه غرض وى آنست كه از اين عبادت بمنزله عظيمه و درجه رفيعه رسند كه حكمت و مصلحت مقتضى آنست كه بدون ان ايشان بآن منزلت نرسند چنانچه در كتب اصول مبرهن شده كه حق تعالى خواست كه تا آنچه بمكلفان دهد در بهشت از درجات عاليه و مراتب غاليه بر سبيل استحقاق دهد مقرون بتعظيم و تبجيل و تعظيم غير مستحق منافى حكمة است پس ايشان را تكليف كرد بتحمل مشاق عبادت تا بجهة آن مستحق نعم دائمه جنت شوند و اين غايت كرم او سبحانه است جل جلاله فَتَعالَى اللَّهُ پس برتر است خدا و بزرگتر از آنكه بعبث آفريند يا از آنكه ولد و شريك گيرد الْمَلِكُ الْحَقُ پادشاهى كه سزاوار آنست كه ملك مطلق باشد و ما عداى او مملوك بالذات و مالك بالعرض يعنى پادشاه