تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣١٥ - سوره النور(٢٤) آيات ٥٠ تا ٥٩
يغيب عن شيعته غيبة لا يثبت فيها على القول بامامته الا من امتحن اللَّه قلبه بالايمان
اى جابر اولى الامر خلفاى منند و ائمه مسلمانان از پس من اول ايشان على بن ابى طالب (ع) است پس از آن امام حسن آن گه امام حسين و پس از آن على بن الحسين (ع) و از عقب آن محمد بن على كه در تورية معروفست بباقر تو او را دريابى اى جابر چون او را ببينى سلام من بوى رسان بعد از او صادق جعفر بن محمد آن گاه موسى بن جعفر پس على بن موسى آن گاه محمد بن على و بعد از آن على بن محمد و از عقب او حسن بن على و بعد از او پسر حسن عسكرى كه هم نام منست و هم كنية من حقتعالى مشارق و مغارب زمين را بدست او بگشايد و او از شيعه خود غايب شود غيبتى طويل كه بسبب طول آن مردمان بر امامت او ثبوت نورزند و اعتقاد نكنند مگر آن كسى كه خدا دل او را بايمان امتحان كرده باشد جابر گفت من گفتم يا رسول اللَّه در غيبت او شيعه او را از او انتفاع باشد فرمود كه
اى و الذى بعثنى بالنبوة
بآن خدايى كه مرا بنبوت فرستاده كه ايشان بنور او مستضىء باشند و بولايت او منتفع اگر چه در غيبت باشد هم چنان كه از آفتاب منتفع مى شوند
و ان تجللها سحاب
و اگر چه ابر او را پوشيده باشد بعد از آن فرمود كه
يا جابر هذا من مكنون سر اللَّه و مخزن علم اللَّه فاكتمه الا عن اهله
اى جابر اين از مكنون سر خداست و از مخزون علم او پس اين را بپوشان الا از اهلش جابر گفت كه چون مدت مديد بر اين بگذشت و من منتظر اينوعده بودم تا يك روز نزد زين العابدين (ع) رفتم و او بر من حديث ميكرد نگاه كردم محمد بن على از حجره زنان بيرون آمد و بر سر دو گيسو داشت چون نيك در او نگريستم پهلوهاى من بلرزيد و موى بر اعضاى من راست شد زيرا كه اماراتى كه رسول خدا (ص) بمن گفته بود در او مشاهده كردم گفتم يا غلام اقبل اى كودك روى بمن آر روى بمن كرد گفتم ادبر برگرد برگرديد گفتم شمايل رسول اللَّه و رب الكعبة اينخصال رسول خدا است بخداى كعبه پس وى را گفتم نام تو چيست گفت محمد گفتم پدرت گفتم زين العابدين على بن الحسين (ع) گفتم همانا كه تو باقرى گفت آرى يا جابر پيغام رسول را بمن رسان گفتم رسول مرا بشارت داد كه تو چندان در دنيا بمانى كه تو را دريابم و فرموده كه چون وى را دريابى سلام من بوى رسان اكنون يا محمد بن على رسول خدا ترا سلام ميرساند گفت
على رسول اللَّه السلام ما دامت السموات و الارض و عليك يا جابر كما بلغت السلام
جابر گفت بعد از آن من نزد او آمد و شد كردمى و از او مسائل پرسيدمى و آموختمى يك روز از من مسئله پرسيد گفتم (و اللَّه لا دخلت فى نهى رسول اللَّه) بخداى كه من داخل نشوم در آنچه رسول خدا (ص) از آن نهى كرده چه وى مرا خبر داده كه
انكم الأئمة الهداة من اهل بيته من بعده احلم الناس صغارا و اعلمهم كبارا و قال لا تعلموهم فانهم اعلم منكم
ايشان يعنى اهل البيت من حليمترين مردمانند چون خورد باشند و عالمترين ايشان چون بزرگ باشند ايشان را مياموزيد