تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٠ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٥٠ تا ٥٩
او مر عطاى رشد را دانا پس فراخور استحقاق او را نوازش فرموديم يا عالم بوديم به اينكه او مجامع محاسن اوصاف و مكارم خصال است و بجهت اين نام خلت بر او نهاديم در آيه اشارتست بآنكه فعل حقتعالى باختيار و حكمتست و عالم بجزئيات است و قوله إِذْ قالَ متعلقست برشد يعنى داديم بابراهيم آنچه موجب رشد او بود در وقتى كه گفت لِأَبِيهِ مر پدر خود را يعنى عم خود را آزر وَ قَوْمِهِ و گروه خود را يعنى اهل بابل را و يا متعلق است با ذكر محذوفست اى (اذكر من اوقات رشده وقت) قوله لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ يعنى ياد كن از اوقات رشد او وقتى كه گفت مر آزر و قوم خود را ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي چيست اين شكلها و صورتها كه پيوسته أَنْتُمْ لَها شما مر آن را يعنى مر پرستش آن را عاكِفُونَ مجاورانيد نه مر غير آن را در اين كلام تحقير شان اصنام است و توبيخ آن قوم كه تعظيم و اجلال آنها ميكردند چه تمثال كه صورت بىروحست نه ضررى از آن متصور است و نه نفعى از آن متوقع و لام براى اختصاص است نه تعديه چه تعديه عكوف بعلى است نه بلام پس معنى آنست كه و انتم فاعلون العكوف لها او واقفون لها) يعنى شما بجا آورنده مجاوريد از براى آنها يا وقوف نمايندگان براى ايشان و ميتواند بود كه لام بمعنى علا باشد يا عكوف متضمن معنى عبادت و ح عكوف متعدى باشد يعنى شما مجاورت كنندگانيد براى ايشان و مىتواند بود كه لام زائده باشد يعنى عبادت نمايندگانيد آنها را كه هفتاد و دو صورت بودند و در تيسير آورده كه نود بت بودند و بزرگتر همه را از زر ساخته بودند و دو گوهر شهوار در چشمهاى او ترتيب كرده و در تبيان گفته كه آن صورتها بر هيئات سباع و طيور و بهايم و انسان بودند و نزد بعضى ديگر آن تماثيل بر صور هياكل كواكب بودند و گويند بر صورت علماى خود كه منقرض شده بودند ممثل ساخته بودند عياشى باسناد خود از اصبغ بن نباته روايت كرده كه امير المؤمنين (ع) بر جماعتى بگذشت كه شطرنج بازى ميكردند فرمود كه
ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ لقد عصيتم اللَّه و رسوله
چيست آن صورتها كه پرستش آنها قيام نمودهايد بخدا كه نافرمانى خدا و رسول كردهايد القصه چون حضرت ابراهيم خليل (على نبينا و عليه السلام) فرمود كه اين چه صورتها است كه ميپرستيد قالُوا گفتند در جواب او كه وَجَدْنا آباءَنا بدرستى كه ما يافتيم پدران خود را لَها عابِدِينَ مر آنها را پرستندگان ما نيز تقليد ايشان كرده بعبادت اين بتان مشغول شدهايم و بپرستش آنها اقامت نموده اين اعترافست بتقليد و عدم حجت ايشان بر عبادت آنها سواى اتباع اب او در فساد مذهب اهل تقليد و عصبية همين نكته