تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠ - سوره طه(٢٠) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
از جنس ناخن بود چون اكل شجره منهيه كردند آن لباس از ايشان منتزع شد و بقاى آن در اطراف اصابع ايشان بماند و العلم عند اللَّه وَ عَصى آدَمُ و خلاف كرد آدم رَبَّهُ پروردگار خود را يعنى امر سنة او را كه آن نخوردن ميوه آن درخت بود فَغَوى پس بى بهره ماند از مطلوب خود كه عمر جاودانى بود يا از وجه اصلح كه آن امتثال امر مندوب بود يعنى بجهة اغترار او بقول عدو ترك اولى نمود كه آن عدم امتثال آن بود در امر سنت يا از ثواب امتثال بى نصيب ماند و بدانكه معصيت بمعنى مخالفت امر است مطلقا خواه واجب و خواه سنت پس تارك واجب و سنت را عاصى توان گفت و لهذا ميگويد كه أمرت فلانا بكذا و كذا من الخير فعصانى و خالفنى و اگر چه آن مامور بواجب نبوده باشد و چون بادله عقليه معلومست كه انبيا مخالفت امر واجب نميكنند بجهت آنكه آن منافى عصمت است پس مراد بعصيان اينجا مخالفت او است در امر سنت و ترك نقل و فضل چنان كه باين مفسر شد (هكذا قال صاحب جامع البيان و تنزيه الانبيا) اگر گويند بنا بر اين قاعده لازم مىآيد كه انبيا را عاصى توان گفت چه ايشان از ترك مندوب خالى نبودهاند گوئيم چون كه بحسب عرف در غالب استعمال اين لفظ در فاعل قبيح است و تارك واجب پس جايز نباشد كه آن را على الاطلاق بر انبيا اطلاق كنند اما اگر مقيد باشد بر ايشان اجرا ميتوان نمود چنان كه گويند كه خداى تعالى فلان پيغمبر خود را بفعل سنت امر نمود و وى از آن عاصى شد و مخالفت آن نمود و نيز در جامع البيان و تنزيه الانبيا آورده كه محتملست كه غى در اينمقام بمعنى خيبت باشد كما قال الشاعر
|
فمن يلق خيرا يحمد الناس امره |
و من يغو لا يعدم على الغى لائما |
|