تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٣ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
اين بر حقتعالى ممتنع است و لكن تمثيل و تشبيه حال كفره است و اعمال ايشان كه در كفر كردهاند از صله رحم و اعانت ملهوف و من اسير و فداء آن و غير از آنچه بحسب ظاهر از مكارم اخلاق و محاسن انسان است بحال قومى كه مخالفت بسلطان و قهرمان خود كرده عصيان ورزد و توجه نمايد باسباب و املاك ما نبقل و ما لا نبقل ايشان و همه را از تحت تصرف ايشان بيرون آورده و فاسد و ضايع گرداند بر وجهى كه هيچ اثرى از آن باقى نماند و هبا مانند غباريست كه مرئى ميشود از روزنه وقتى كه شعاع آفتاب در آن نفوذ ميكند و مشتق از هبوء كه بمعنى غبار است و منثور صفت آنست پس حقتعالى عمل مذكور ايشان را تشبيه فرموده بغبار در حقارت و قلت و عدم نفع و بعد از آن بمنثوران در انتشار از اين حيثيت كه ممكن نيست جمع آن و مانند اينست كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ كه در تشبيه اكتفاء بعصف نكرده بلكه آن را با كال متصف ساخته و ميتواند بود كه منثور مفعول سيم جعل باشد اى فجعلناه جامع الحقارة الهباء و التناثر كقوله كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ اى جامعين للمسخ و الخسيئى يعنى عمل اهل كفر جامع صفت حقارت هبا و پراكندهگى است كه هيچ فايده از آن نتوان برد بخلاف اعمال مؤمنان كه چون مقارن شرط واقع شده كه ايمانست البته بمحل عز قبول خواهد رسيد كما قال أَصْحابُ الْجَنَّةِ ياران بهشت و مجاوران آن يَوْمَئِذٍ در آن روز يعنى روز قيامت خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا بهترند از روى قرارگاه يعنى مكان كه در آن قرار گيرند در اكثر اوقات بجهت تجالس و تحادث متصف بصفت خيرية باشند و يا مساكن ايشان در آخرت به از منازل كافران است كه در دنيا داشتندى و معنى اول الصق است بمقام بقرينه وَ أَحْسَنُ مَقِيلًا و نيكوتر از روى مكان استراحت يعنى جايى كه بآنجا آيند براى استرواح بازواج و تمتع بايشان و بعضى تفسير مقيل باقتضاض ابكار كردهاند و تسميه آن بقيلوله بر سبيل تجوز است و تشبيه چه در آنجا قيلوله نخواهد بود چه در بهشت خواب نباشد بلكه لازم آن خواهد بود كه آن استراحتست و اين از باب تسميه لازم است باسم ملزوم و نيز بر طريق مجاز و تشبيه است آنچه در حديث واقع شده كه
لا ينتصف النهار يوم القيمة حتى يقيل اهل الجنة فى الجنة و اهل النار فى النار
يعنى روز قيامت به نيمه روز نرسد تا اهل بهشت قيلوله كنند در بهشت و اهل دوزخ در دوزخ پس مراد بنصف روز مقدار آن زمان باشد و بقيلوله آرام گرفتن از بلخى نقلست كه مراد از خير و احسن در آيه خيريت مكان و احسنيت آنست فى نفسه نه آنكه بمعنى افعل تفضيل باشد كه مقتضى خيريه و احسنيت است نسبت بغير چه مكان مشركان معرا است از صفت نيكويى بلكه محض شرور است و مثل اينست قوله تعالى وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ اى هو هين عليه و صاحب انوار گفته كه تفضيل يا بجهت اراده زيادتى مطلقه است و يا باضافه بمترفين و متنعمين در دنيا و در