تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٠ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ١٠ تا ١٩
نشده و در كلام مضاف مقدر است اى (مثل حصيد) يعنى چنان كه گياه را بدامن دروند ايشان را بشمشير درويدند و هلاك كردند و اين هر دو اسم بمنزله مفعول ثانى جعلنااند كقولك جعلته حلوا حامضا زيرا كه حقيقت معنى اينست كه (و جعلناهم جامعين لماثلة الحصيد و الخمود) يا آنكه خامدين صفة حصيد باشد يا حال از ضمير آن زبده كلام آنست كه ايشان چون زرع تر و تازه بودند بتيغ عذاب ايشان را بدرويديم و مانند آتش فروزنده و سوزنده بودند خشم ما ايشان را فرو ميرانيد و نزد بعضى مراد بآيه جميع قراى اهل كفر و شركست كه بعذاب استيصال گرفتار شده بودند وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ و نيافريديم آسمان و زمين را وَ ما بَيْنَهُما و آن چه ميان آنها است لاعِبِينَ در حالتى كه بازى كنندگان بوديم يعنى اينها را ببازى نيافريديم بلكه براى تبصره اصحاب بينش و تذكره ارباب دانش مشحون گردانيدهايم بانواع بدايع و غرايب و اصناف صنايع و عجايب و بجهت تسبب آنچه امور معاش و معاد بان منتظم شود ايجاد فرمودهايم پس بر اهل خبرت واجب و لازم است كه متوسل بآن شده در تحصيل كمالات كه مثمر سعادات ابديه است سعى تمام و جهدى لا كلام نمايند و بزخارف فانيه سريعة الزوال آن مغتر نشوند لَوْ أَرَدْنا اگر ميخواستيم أَنْ نَتَّخِذَ آنكه فرا گيريم لَهْواً چيزى را كه بآن مشغول و مستانس شوند و بازى كنند لَاتَّخَذْناهُ هر آينه فرا ميگيريم آن را مِنْ لَدُنَّا بجهت قدرت ما بر آن كقوله رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا اى من جهة قدرتنا يا از نزديك خود يعنى بر وجهى كه لايق حضرت ما بودى فرا ميگرفتيم كه آن از قسم مجردات باشد نه از نوع ماديات كه آن مانند اجسام مرفوعه است و اجرام مبسوطه هم چنان كه عادت شما است در دفع سقوف و تزويق آن و تسويه فرش و تزيين آن و گويند لهو بلغة يمن ولد است يا زوجه و در اصل بمعنى جماعست و مراد بآن رد نصارى است يعنى اگر بحسب فرض ما را جايز ميبود كه ولد يا زوجه را فراگيريم هر آينه آن را بر وجهى كه لايق ما ميبود فرا ميگرفتيم كه از اهل سماواتاند از ملائكه نه اهل زمين كه آدمياناند چون عزير و عيسى و مريم إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ اگر ميبوديم كنندگان اينكار و جواب متقدم دالست بر جواب اين و گويند ان نافيه است و جمله در حكم نتيجه شرطيه است يعنى اگر ميخواستيم لهو را فرا ميگرفتيم ليكن حكمة و مصلحة مقتضى عدم اتخاذ آنست پس نبوديم فاعل آن و اينقول مجاهد و قتاده و ابن جريح است بَلْ اضرابست از اتخاذ لهو و تنزيه از صاحبة و ولد يعنى هرگز لهو فرا نگيريم بلكه شان ما آنست كه نَقْذِفُ بِالْحَقِ بيفكنيم حق را كه جداست عَلَى الْباطِلِ بر باطل كه لهو و لعب است يا اسلام را بر كفر مسلط گردانيم فَيَدْمَغُهُ پس فرو شكند آن را فَإِذا هُوَ زاهِقٌ پس آن هنگام آن لهو