تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٩ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ٢٠ تا ٢٩
در تفسير منها تأكلون گفته كه معنى آنست كه با وجود منافعى كه مترتب بر بقال و حمير و خيل ميشود از ركوب و حمل و غير ذلك بر انعام نيز مترتبست با منفعتى ديگر كه زايد است بر آن و آن اكل است كه انتفاعست بذوات آنها پس بر نعم نعم شكر كنيد و منعم خود را كه معبود مطلقست پرستش كنيد نه غير او را تا موجب دوام و مزيت نعمت شما گردد و اگر كفران نمائيد و بپرستش غير او اشتغال نمائيد سبب زوال نعمت گردد و باعث استيصال و عقاب آخرت چنان كه بر امم ماضيه واقع شد كمال قال جل ذكره وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا و هر آينه فرستاديم قبل از شما نُوحاً إِلى قَوْمِهِ نوح را بسوى گروه او فَقالَ پس گفت از روى دعوت يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ اى گروه من پرستش كنيد خداى را ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ نيست مر شما را هيچ معبودى كه مستحق عبادت باشد غَيْرُهُ بجز از وى كه خالق اصول جميع نعم است اين استيناف است براى تعليل امر بعبادت معبود بحق أَ فَلا تَتَّقُونَ آيا نميترسيد از عذاب وى كه خالق و رازق نعم است بر شما استفهام بر سبيل تقرير است يعنى البته بترسيد از آنكه حق تعالى نعم خود را از شما زايل گرداند و بجهت رفض عبادت او و ارتكاب عبادت غير او و كفران نعمت شما را مستاصل گرداند و بعذاب دايمى گرفتار گرداند فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا پس گفتند گروهى از اشراف و بزرگان كه نگرويدند بوحدانيت او مِنْ قَوْمِهِ از گروه او مر عوام خلق را مراد آنست كه چون اكابر قوم اصاغر را بدين و دعوت نوح (ع) مايل ديدند ايشان را تنفير نموده گفتند ما هذا نيست اينكه مىخواند بتوحيد يعنى نوح (ع) إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ مگر آدمى مانند شما در خوردن و آشاميدن و راه رفتن و غير آن يُرِيدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ ميخواهد كه افزونى جويد عَلَيْكُمْ بر شما و مهتر شما گردد و شما را محكوم و متبوع خود سازد و بجهت اين دعوى نبوت ميكند و اگر نه چگونه پيغمبر خدا از جنس بشر باشد وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خدا خواستى كه رسولى به بنى آدم فرستد تا غير او را نپرستند لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً هر آينه فرو فرستادى فرشتگان را تا مرسل از مرسل اليه متميز بودى ما سَمِعْنا بِهذا نشنيديم اين را كه آدمى رسول خدا تواند بود بخلقان فِي آبائِنَا الْأَوَّلِينَ در ميان پدران خود كه نخست بودهاند يا از اباى خود نشنيدهايم كه نوح ع پيغمبر خداست و يا از ايشان استماع نكردهايم اين سخن را كه نوح ميگويد از حث بر عبادت يك خدا و نفى الهه ديگر و اين را يا از فرط عناد و جهل ميگفتند و يا ميان ادريس (ع) و ميان ايشان مدتى مديد گذشته