تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٤ - سوره النور(٢٤) آيات ١ تا ٩
اللَّه و صدق رسول اللَّه و از مجلس بيرون آمد و گفت اللهم افتح عزيمة كه ابن عم او بود و بروايت ضحاك هلال بن اميه بدو رسيده گفت اى عاصم شريك بن سمحا را بر شكم زن خود خوله ديدم عاصم گفت واويلا وه از آنچه ميترسيدم بآن رسيدم پس بازگشته صورت حال را بعرض سيد عالم (ص) رسانيدم حضرت خوله را طلبيد و از او پرسيد انكار كرد و گفت يا رسول اللَّه ابن سمحا نزيل ما است و در خانه ما فرود آمده و تعليم قرآن ميگيرد بسيار بوده كه زوج من عزيمه او را در خانه ميگذاشته و پى مهم خود ميرفته و اكنون نميدانم كه غيرت او را بر اين داشته و يا ميخواهد كه بطعام من بخيلى كند شوهرش گفت (لقد رايته فى بطنها) بخدا كه شريك را بر شكم او ديدم حق تعالى آيه لعان را نازل گردانيد و از حسن مرويست كه چون آيه وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ نازل شد سعد بن عباده گفت يا رسول اللَّه (ص) اگر شخصى مردى را با زن خود بيند كه بر شكم او خفته و در ميان رانهاى او نشسته اگر او را بكشد وى را بجهت قصاص مقتول ميسازيد و اگر بآنچه ديده خبر ميدهد هشتاد تازيانهاش ميزنيد (أ فلا يضربه بالسيف) آيا جايز نباشد كه او را بشمشير دفع كند و بكشد بدون قصاص حضرت فرمود
كفى بالسيف شاهرا
كفاية كند او را بشمشير برهنه و بعد از آن آيه لعان نازل گشت و نيز مرويست كه عويم عجلانى رمى زوج خود كرد رسول (ص) فرمود كه
البينة و الا حد فى ظهرك
پس آيه لعان فرود آمد و بنقلى ديگر از ابن عباس روايت كردهاند كه سعد آباده بعد از نزول آيه وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ گفت يا رسول اللَّه (ص) اگر من در خانه خود درآيم و مردى را يابم بر شكم زن خود خفته و ما بين الفخذين او نشسته تهييج او نكنم و او را برنخيزانم و پى چهار گواه روم اين امرى عجيب است چه اگر باز آيم وى فارغ شده و رفته است و اگر آنچه ديده باشم بگويم هشتاد تازيانه بر من زنند حضرت فرمود كه
يا معشر الانصار اما تسمعون الى ما قال سيدكم
اى جماعت انصار ميشنويد كه اين مهتر شما چه ميگويد گفتند يا رسول اللَّه او را ملامت مفرما كه مردى غيور است و هرگز زنى نكرده مگر يكى و زن خود را اگر طلاق بدهد هيچ كس از ما جرأت نخواهد داشت كه بمطلقه وى تزويج نمايد سعد گفت تن و جان من فداى تو باد ميدانم كه اين حكم حقست و نزول اين آيه از نزد حقتعالى است و ليكن مرا از اين عجب مىآيد فرمود كه حكم خدا اينست و چنين فرموده سعد گفت صدق اللَّه و صدن رسول اللَّه از اين قصه بسى بر نيامد كه پسر عم وى هلال بن اميه از خرما ستانى كه اور بود بازگشت و در خانه رفت مردى را ديد كه با زن او خفته و زنا ميكند هيچ نگفت و نزد رسول (ص) آمد رسوا باصحابه نشسته بود گفت يا رسول اللَّه (ص) چنين حالتى واقع شده و من اين را بچشم خود ديدم و بگوش خود شنيدم رسول (ص) از اينحال متغير شد و اثر كراهة بر جبين مبين او ظاهر گشت هلال گفت يا رسول اللَّه ميدانم