تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٥ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ١٠ تا ١٩
بر آن و چون موسى اين ندا بشنيد قالَ در جواب گفت رَبِ اى پروردگار من إِنِّي أَخافُ بدرستى كه من ميترسم أَنْ يُكَذِّبُونِ از آنكه تكذيب كنند مر او رسالت مرا باور ندارند وَ يَضِيقُ صَدْرِي و تنك ميشود دل من از تكذيب ايشان وَ لا يَنْطَلِقُ لِسانِي و نگشايد زبان من و عقده كه دارد زياده گردد و اين سخن قبل از زوال حبسه بود و پس از دعا در ازاله آن فَأَرْسِلْ پس بفرست جبرئيل را إِلى هارُونَ بسوى برادر من هارون و او را شريك من گردان در رسالت تا باعانت او نزد فرعونيان رويم موسى مرتب ساخته استدعاى ضم برادر را بخود و اشتراك او را براى خود در امر دعوت بر امور ثلثه كه آن خوف تكذيبست و ضيق قلب بجهت انفعال از تكذيب و ازدياد حبسه در لسان او بجهت انقباض روح بباطن قلب نزد ضيق صدر بر وجهى كه اصلا منطلق نشود و اين ترتيب استدعا براى آنست كه امور ثلثه هر گاه مجتمع شوند احتياج ميافتد بمعنى كه دل او قوى باشد و نايب مناب او شود در وقت عروض حبسه تا دعوت مختل نشود و حجت منقطع نگردد و اظهار اين كلام براى تقبل است نه براى تعلل از او و توقف در تلقى امر پس اظهار آن بجهت طلب معونتست بر امتثال امر و تمهيد عذر در آن و بدانكه خوف بمعنى انزعاج نفس است بتوقع ضرر و نقيض آن امن است كه عبارتست از سكون نفس بخلوص نفع و قوله فَأَرْسِلْ إِلى هارُونَ در معنى اينست كه (فارسل الى هارون جبرئيل و اجعله نبيا و ازرنى به و اشدد به عضدى) و اختصار اين كلام بجهت بسط آنست در سوره طه و اين از احسن اختصار است و مانند اينست در تقصير تطويل و حسن آن قوله تعالى فَقُلْنَا اذْهَبا إِلَى الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَدَمَّرْناهُمْ تَدْمِيراً كه اقتصار شده بر ذكر طرفين قصه كه آن انذار است و تدمير حاصل كه موسى فرمود كه بار خدايا اگر مصلحت ميبينى هارون را بشرف نبوت مشرف فرماى تا ظهير و معين من باشد در اين امر وَ لَهُمْ عَلَيَ و مر ايشان را است بر من ذَنْبٌ دعوى گناهى مراد قتل قبطى است و در كلام مضاف مقدر است اى (تبعة ذنب) و يا بر سبيل تجوز تبعه باسم ذنب مسمى شده و تسميه قتل قبطى بذنب بزعم ايشانست يعنى چون كه ايشان كشتن قبطى را گناه ميدانند فَأَخافُ پس ميترسم أَنْ يَقْتُلُونِ آنكه مرا بكشند بعوض قتل قبطى قبل از اداى رسالت و گويند آن خباز فرعون بود نام وى فاتون و اين كلام نيز تعلل نيست در امر دعوت بلكه براى استدفاع بليه متوقعه است هم چنان كه استمداد و استظهار است در امر دعوت و چون موسى اين استدعا و استدفاع فرمود قالَ گفت خداى تعالى كَلَّا نه آن چنانست كه ايشان بر تو