تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٣ - سوره الحج(٢٢) آيات ١ تا ٩
چون اين هر دو آيه نازل گشت رسول (ص) بفرمود تا همه توقف كردند و مجتمع شدند در گرداگرد پيغمبر (ص) و آن حضرت اين هر دو آيه را بآواز بلند بر ايشان خواند همه بگريه افتادند و در هيچوقتى اين قدر گريه نكرده بودند كه آن شب گريه كردند و چون روز شد هيچكس زين از پشت اسبان فرو نگرفت و خيمه نزد و طعام نپخت و بعضى گريه مىكردند و جمعى حزين و غمگين سر بزانوى خود فرو برده بودند رسول (ص) فرمود ميدانيد كه اينروز چه روزى خواهد بود گفتند اللَّه و رسوله اعلم خدا و رسول او بهتر ميدانند فرمود در اين روز خداى تعالى آدم را امر فرمايد كه برخيز و بعضى از فرزندان خود را بدوزخ فرست او گويد چند كس را بدوزخ فرستم ندا آيد كه از هزار نهصد و نود و نه را بدوزخ فرست و يكى را ببهشت اصحاب چون اين بشنيدند صداى اللَّه اكبر از ايشان برخاست و به هاىهاى بگريستند و گفتند يا رسول اللَّه آن ناجى كه خواهد بود فرمود كه
ابشروا و اقروا و سددوا
با مژده باشيد و خوش دل و كار خود را باصلاح آريد كه از جنس شما دو خلق هستند كه ايشان را ياجوج و ماجوج مى گويند و از غايت كثرت از حد و حصر متجاوزند و نهايت ايشان جز خدا نداند همه ايشان با ساير كافران ديگر اهل دوزخ باشند و عدد شما در جنب عدد كفار مانند يك موى سفيد است در گاو سياه يا خالى بر پهلوى شترى و اميد ميدارم كه ربع اهل بهشت شما باشيد ايشان خوشحال شدند و بعد از آن فرمود كه اميدوارم كه ثلث اهل جنت شما باشيد ايشان زبان بتكبير و تحميد بگشودند پس گفت اميد چنان است كه شما دو ثلث اهل بهشت باشيد و بدانيد كه اهل جنت صد و بيست صف باشند هشتاد از آن صف امت من باشند و بعد از آن گفت از امت من هفتاد هزار از آن قبيل باشند كه بى حساب ببهشت روند عمر بن خطاب برخواست و گفت هفتاد هزار بى حساب ببهشت روند فرمود نعم با هر صفى از آن هشتاد صف هفتاد هزار باشند كه بىحساب به بهشت درآيند عكاشة بن محصن برخاست و گفت يا رسول اللَّه دعا كن تا من از جمله ايشان باشم فرمود
اللهم اجله منهم
بار خدايا او را از ايشان گردان مردى از انصار برخاست و همين التماس كرد فرمود
سبقك بها عكاشه
عكاشه باين بر تو سبقت گرفت و از ابن عباس منقولست كه آن انصارى بود و بجهت اين از براى او دعا نفرمود آوردهاند كه نضر بن حارث پيوسته با پيغمبر مجادله كردى و گفتى إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ قرآن نيست مگر افسانهاى پيشينيان و الملائكة بنات اللَّه و فرشتگان دختران خدااند (و اللَّه ليس قادر على احياء من بلى و صار ترابا) و خدا قادر نيست بر آنكه مرده پوسيده و ريزه شد باشد و خاك گشته زنده گرداند حق سبحانه درباره او و هر كه تابع او بود در اين گفتار فرمود وَ مِنَ النَّاسِ و از مردمان مَنْ يُجادِلُ كس هست كه از فرط كفر و عناد جدال و نزاع كند فِي اللَّهِ در كتاب خدا و در آنچه حقتعالى از آن منزه و مبراست از اسناد ولد باو