تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٢ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
مذعنين و له بما انعم علينا شاكرين جل عن الحاد اهل الارض من المشركين و تعالى بعظمته عن افك الملحدين و كان من اسباغ نعمته و اتمام قضيته ان ركب الشهوات فى بنى آدم اذ خصهم بالامر لنبشر لهم الاولاد و يهىء لهم البلاد فجعل الحيوة سبيل الفتهم و الموت غاية فرقهم و الى اللَّه المصير اختار الملك الجبار صفوة كرمه و عبد عظمته لامته سيدة النساء بنت خير النبيين و المرسلين و امام المتقين صاحب المقام المحمود المشهود و الحوض المورود فوصل حبله بحبل رجل من اهله و صاحبه المصدق دعوته المبادر الى كلمته على الوصول بفاطمة البتول ابنة الرسول قال اللَّه عز و جل زوجت عبدى من امتى فاشهدوا يا ملائكتي
حقتعالى فرمود كه پرستاره خود مرا به بنده خود دادم پس اى فرشتگان من همه بر اين گواه باشيد و در مناقب خوارزمى از سلمان و ام سلمه نقل كرده كه خطبه كه امير المؤمنين (ع) در حين تزويج خواند اين بود كه
الحمد للَّه شكرا لانعمه و اياديه و لا اله الا اللَّه شهادة تبلغه و ترضيه و صلى اللَّه على محمد (ص) تزلفه و تخطيه و النكاح مما امر اللَّه عز و جل به و رضيه و مجلسنا هذا مما قضاه اللَّه و اذن فيه و قد زوجنى رسول اللَّه (ص) ابنته فاطمة و جعل صداقها درعى هذا و قد رضيت بذلك فاسئلوه و اشهدوه
پس جبرئيل گفت كه همه آسمانها از اين خرمى بخنديدند و خداى تعالى امر فرمود تا عقد و نكاح بستم و فرشتگان را گواه گرفتم و اين نوشته گواهى فرشتگانست بر اين حرير و حق تعالى امر فرمود تا بر تو عرض كنم و مهرى از مشك بر آن نهم و برضوان كه خازن بهشتست بسپارم و درخت طوبى را امر فرمود تا آنچه داشت از حلى و حلل نثار كرد و بعد از آن ابرى فرستاد تا در و ياقوت و انواع جواهر نثار كرد و فرشتگان سنبل و قرنفل برفشاندند و حور العين برچيدند و بهديه بيكديگر ميدهند و بدان فخر ميكنند تا بدامن قيامت و ميگويند كه اين از نثار تزويج فاطمه است بعد از آن امر كرد تا آن ابر طومارها نثار كرد و ممهور بمهر مشك فرشتگان گفتند بار خدايا اين چيست گفت اين وديعتهاى شيعيان على و فاطمه است بنزديك شما تا روز قيامت و چون روز قيامت رسد بر صراط بايستيد و هر كه بر شما بگذرد كه مقدار حبه از محبت على (ع) در دل وى باشد و محبت فاطمه و فرزندانش اين جواز كه مضمون آن آزاديست از آتش دوزخ و رسيدن ببهشت نعميم بوى دهيد و او را ببهشت رسانيد بيحساب و اين حكميست كه من كردم قبل از آنكه خلق را آفرينم پس جبرئيل گفت كه در روز قيامت بر صراط بايستم و اين فرشتگان با من باشند و آن طوامير در دست گرفته چون يكى از شيعيان و دوستان على و اولاد او بگذرند اين نامه را بدست راست او دهند و بر عنوانش نوشته باشد كه
براءة من العلى الجبار لشيعة على و فاطمة من النار
پس از براى ايشان جنيبتها از نور بياورند با زينها از نور و ياقوت سرخ فرش آن از حرير و ديباى سبز شيعيان على (ع) بر آن مركب نجيب نشينند و فرشتگان در پس و پيش ايشان به هيچكس