تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٤ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٤٠ تا ٤٩
بازداشتن و بازگردانيدن آن را از خود و يا قادر نباشد برد قيامت و يا بر دفع آن بغتة وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ و نباشند ايشان كه مهلت داده شوند براى توبه يا معذرت اين تذكير است بامهال ايشان در دنيا بآن كه نظر نكنند در حال ايشان بزارى آنها ننگرند بعد از آن براى تسليه خواطر سيد عالم صلى اللَّه عليه و آله از حال انبياء گذشته و استهزاى معاندان بايشان خبر ميدهد و تهديد مستهزيان جناب رسالت پناه مينمايد ميفرمايد بقوله وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ و بدرستى كه استهزا و سخريه كردند بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِكَ برسولان كه پيش از تو بودند فَحاقَ پس احاطه كرد بِالَّذِينَ سَخِرُوا با آنان كه سخريه كردند مِنْهُمْ از حال پيغمبران يعنى قومى كه از اقوال و افعال انبيا تمسخر مىكردند و از وعده كه ميدادند بايشان در باب وقوع قيامت و حشر و نشر و عذاب و ثواب استهزا ميكردند بديشان رسيد ما كانُوا بِهِ جزاى آنچه بودند كه بآن يَسْتَهْزِؤُنَ استهزا ميكردند پس خواطر جمع دار كه همين صورت واقع شود بكسانى كه با تو اين سلوك ميكنند و بر وجه تهديد قُلْ بگو اى محمد (ص) با مستهزيان كه مَنْ يَكْلَؤُكُمْ كيست كه نگاه دارد شما را بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ بشب به و روز مِنَ الرَّحْمنِ از عذاب خداوند و انتقام او اگر اراده وقوع آن كنند بر شما استفهام بر سبيل انكار است يعنى در هر وقتى از اوقات روز و شب كه اراده الهى تعلق گيرد بنزول عذاب بر شما هيچ كس نخواهد بود كه شما را از آن عذاب نگاه دارد لفظ رحمن تنبيه است بر آنكه غير رحمت عامه او حافظى و دافعى نيست و اشارتست بر آنكه آن دفاع عذاب بجهت امهال او است و گويند معنى آيه آنست كه كيست آن كس كه نگاه ميدارد شما را از عوارض آفات و حوادث بليات او سبحانه در وقت خفتن و بيدارى از ذو النون مصرى روايتست كه شبى از شبها كه ماه تاب در آن شب بغايت روشن بود بيرون آمدم و بر كنار رود نيل ميرفتم عقربى را ديدم كه بشتاب تمام مى رفت چنان كه من بدان نميرسيدم گفتم همانا در ضمن اين تعبيه و حكمتى باشد بر اثر او ميرفتم تا بكنار آب رسيد وزغى از آب بيرون آمد نزد او رسيد و پشت بداشت تا آن عقرب بر پشت او نشست و از آن آب عبور كرد من گفتم سبحان اللَّه زهى سبوحى تو كه عقرب را بى سفينه رها نكردى پس من نيز در عقب آن در كشتى نشستم و عبور كردم و چون بخشگى رسيدم ديگر باره تاختن آغاز كرد و من بر اثر آن ميرفتم نگاه كردم جوانى را ديدم مست افتاده و مارى سياه بر سينه او آهنگ دهن وى كرده آن عقرب بيامد و بر پشت مار نشست و بر او نيشى زد و او را بآن زخم هلاك كرد و برگشت من از آن متعجب شده بر بالين او بايستادم و بآواز بلند اين دو بيت خواندم شعر
|
يا نائما و الخليل يحرسه |
من كل سوء يدب فى |
|