تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٣ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
نرسند الا كه از راه ايشان دور شوند و باجلال و اكرام ايشان را ميبرند تا بدر بهشت رسند و آن طوامير را بيرون آرند و گويند اى مردمان بيائيد و در جواز خدا نگريد و آن را برخوانيد رضوان خزنه گويند ايشان را كه (يا اولياء اللَّه ادخلوها بسلام امنين) پس درهاى بهشت بروى ايشان بگشايند و آنها را باعلاى درجات رسانند و در اعلا عليين ايشان را رفيق تو و على و اولاد او گردانند بعد از آن پيغمبر (ص) فرمود كه هر كه خواهد كه حقتعالى او را چنان زنده دارد كه ما را و چنان ميراند كه ما را و در قيامة او را با ما حشر كند و در هر درجه با ما باشد بايد كه كه با ما تولى كند و از دشمنان ما تبرا كند و دوستان ما را دوست دارد و دشمنان ما را دشمن دارد و لعنت كند ايشان را كه حقتعالى دشمنان ما را لعنت كرد بر زبان پيغمبران و فرشتگان و جمله خلايق پس فرمود كه جبرئيل مرا گفت كه منادى ندا كرد از عرش كه
يا ملائكتي و ساكنى جنتى تبركوا على تزويج فاطمة من علي فقد باركت عليها
اى فرشتگان من و ساكنان بهشت من بركت باد شما را بر تزويج فاطمه و على كه من بر ايشان بركت كردم رحيل گفت بار خدايا كدام بركت باشد عظيمتر از كرامت تو ايشان را و بشارت تو ايشان را ببهشت و حال آنكه ايشان هنوز در دنيا اند حقتعالى گفت يا راحيل از بركت من بر ايشان آنست كه ايشان را بر محبت خود جمع كردم و از فرزندان ايشان امامان و بندگان خود گردانيدم تا ايشان را بشرايع دين و احكام و آداب سنيه مرضيه تعليم كنند و بايشان حجتى لازم گردانم بر خلقان تا بروز قيامت پس جبرئيل گفت خداى تعالى مرا امر فرمود كه ترا بگويم تا تو نيز فاطمه را بعلى دهى و ايشان را بشارت دهى بدو پسر زكى و نجيب و طاهر و فاضل در دنيا و آخرت پس پيغمبر (ص) گفت يا على اين فرشته حال از نزد من رفت و من در حال كسى بتو فرستادم و عزم مصمم كردم كه بامر الهى امتثال نمايم در باب تزويج تو بفاطمه و در كفايت الطالب از جابر بن سمره نقل فرموده كه پيغمبر (ص) فرمود كه در شب بيست و چهارم ماه رمضان جبرئيل بنزد من آمد و گفت
يا محمد العلى الاعلى يقرأ عليك السلام و قد جمع الروحانيين و الكروبيين فى واد يقال له الافتح تحت شجرة طوبى و زوج فاطمة عليا و امرنى فكنت الخاطب و اللَّه تعالى الولى و امر شجرة طوبى فحملة الحلى و الحلل و الدر و الياقوت ثم نثرته و امر الحور العين فاجتمعن فلقطن فيهن يتهاديه الى يوم القيمة و يقلن هذا انثار فاطمة
پس امير المؤمنين (ع) گفت يا رسول اللَّه (ص) كار ما به اينجا رسيده است كه خداى تعالى مرا ياد كند در ملاء اعلى و جنات على و جنات اعلى حديث من كند و عقد نكاح من در آسمان بندد در حضور فرشتگان رسول (ص) فرمود كه يا على چون خداى تعالى اكرام ولى خود كند بوى كرامت فرمايد چيزى را كه هيچكس نديده باشد و نشنيده و بر خاطر هيچ بشر نگذشته امير المؤمنين (ع) گفت من گفتم رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَ بار خدايا توفيق ده تا شكر نعمت تو بگذارم رسول گفت