تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩٢ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٦٠ تا ٦٩
بر آنست مرعى داشتند و از طرفين كه طريق افراط و تفريط است و مذموم در عقل و شرع احتراز كردند پس تسميه وسط و عدل بقوام بجهت استقامت طرفين است مانند تسميه آن بسواء بجهت استواى طرفين در آن و قواما خبر ثانى كان است و يا حال مؤكده و ميتواند بود كه خبر كان باشد و بين ذلك ظرف لغو و يا بين ذلك اسم كان است ليكن مبنى است بجهت اضافه آن بغير متمكن و اين ضعيفست چه بين ذلك به معنى قوام است پس اين اخبار بشيئى است از نفس آن و بدانكه مفسران را در اسراف و اقتار خلافست از ابن عباس و قتاده مرويست كه اسراف نفقه است در معاصى و اقتار امساك از حق اللَّه چنان كه گذشت و اما در قربات اسراف نيست و ابراهيم نخعى فرموده كه سرف مجاوزة حد است در نفقه و اقتار تقصير از آنچه لا بد باشد و امير المؤمنين (ع) فرموده كه
ليس فى الماكول و المشروب سرف و ان كثر
آوردهاند كه شخصى از كسى شنيد كه ميگفت لا خير فى الاسراف در جواب گفت لا اسراف فى الخير مقاتل گفته كه اين جماعت آنانند كه كسب حلال كنند و نفقه ميانه نمايند بر عيال و آنچه فاضل باشد در راه خدا بمستحقين صرف كنند زيد بن حبيب گفته كه آيه در وصف اصحاب رسول (ص) واقع شده كه طعام بلذت و شهوت نميخوردند و جامه را براى زينت نميپوشيدند بلكه از طعام بسد جوع قناعت ميكردند و بآن مقدار كه قوت طاعت ايشان ساقط نگردد اكتفاء ميكردند و از لباس آن مقدار كه عورت ايشان مستور شود و از سرما و گرما باز دارد و ما بقى را صرف ميكردند در راه خدا و از ابى عبد اللَّه (ع) مرويست كه
اربعة لا تستجاب لهم دعوة حقتعالى
دعاى چهار كس را اجابت نفرمايد يكى شخصى كه در خانه خود بنشيند و دهن خود را بگشايد و گويد يا رب ارزقنى بار خدايا روزى ده مرا حقتعالى فرمايد كه آيا من ترا امر نكردهام كه طلب معيشة كن دوم مردى كه زن خود را دعاى بد كند و گويد
يا رب ارحمنى منها
بار خدايا مرا از او خلاصى ده حقتعالى فرمايد كه آيا مر او را در دست تو ننهادهام كه اگر او را نميخواهى طلاق ده سوم آنكه مال را فاسد گرداند و در غير مصرف صرف كند و گويد يا رب ارزقنى بار خدايا بمن روزى ده گويد آيا ترا اقتصاد امر نكردهام چهارم شخصى كه مال را قرض دهد و بينه بر آن نگيرد و مدين انكار كند و وى دعاى بد كند او را حقتعالى گويد آيا ترا بشهادت امر نكرده بودم آوردهاند كه بعضى از مشركان قريش به جناب رسالت پناه (ص) آمده گفتند يا محمد (ص) ما شرك آوردهايم و خون ناحق بسيار كردهايم و زنا و فجور از ما صادر گشته اگر اين خداى كه ما را بپرستش او ميخوانى از سر گناهان ما در ميگذرد ما ميتوانيم كه ايمان آريم آيه آمد كه وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ كه عباد الرحمن آنانند كه نخوانند و نپرستند مَعَ اللَّهِ با خداى بحق إِلهاً آخَرَ خداى ديگر را وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي و نكشند آن نفسى را كه حَرَّمَ اللَّهُ