تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٨ - سوره المؤمنون(٢٣) آيات ٧٠ تا ٧٩
تعالى آرزوهاى كافران را به اين وجه كه امر فرمودى بآنچه موافق هواى ايشانست از شرك و معاصى و از براى نفس خود شريك گرفتى پس از حقيقت الوهيت خارج بودى يعنى خداى نبودى بلكه شيطان بودى و بجهت اين امساك آسمانها و زمينها قادر نبودى و يا آنكه مراد بحق هر چيزيست كه داعى بمصالح و محاسن است و مراد با هوا هر چه داعى بمفاسد و مقابح است و معنى اينكه اگر آنچه داعى بمصالح است تابع چيزى گردد كه داعى مفاسد است هر آينه حق داعى مقابح شده فساد تدبير در سماوات و ارض و ما بينهما واقع شدى چه تدبير و نظام مكونات و قوام آنها بحق است نه بهوا پس اگر اين هنگام حق متابعت هواى كند آنچه داعى حسن است داعى قبيح گردد و فساد و بطلان پديد آيد و ادله و براهين كه مثبت حقاند باطل شود و استدلال بادله و حجج بر مدلول حق ممتنع الوثوق گردد و مردمان ايمن نباشند از وقوع ظلم از حقتعالى و بوعد و وعيد او اعتماد ننمايند و حكمت و عدالت او موثوق به نگردد بجهة امكان انقلاب علل و حكمت او بظلم و قبيح در اينصورت و غير آن از انواع فساد پس نه آن چنانست كه حق تابع اهواى ايشان گردد بَلْ أَتَيْناهُمْ بلكه داديم بديشان بِذِكْرِهِمْ كتابى كه وعظ و پند ايشانست يا ديده بعزت وصيت شرف ايشان در آنست يا ذكرى كه تمناى آن كرده بودند بقول خود كه لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِكْراً مِنَ الْأَوَّلِينَ لَكُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ پس ايشان از موعظه خود يا از آنچه سبب بزرگى دنيا و آخرت ايشانست يا از ذكرى كه درخواسته بودند مُعْرِضُونَ روى گردانندگانند أَمْ تَسْأَلُهُمْ اين قسيم ام به جنة است يعنى يا ايا تو ميخواهى از ايشان بر اداى رسالت خَرْجاً مزدى تا بسبب طمع تو در مال ايشان ترا متهم دارند برسالت و يا بجهة كراهت مزد تو قبول رسالت نكنند از تو فَخَراجُ رَبِّكَ پس مزد پروردگار تو كه روزى دنيا و ثواب عقبى است خَيْرٌ بهتر است ترا از مزد ايشان بجهة سعت و دوام آن و عدم منت بر آن خرج به ازاء دخل است يعنى آن چيزى كه از دخل اخراج كنيد و بغير دهيد و غالب استعمال خراج در ضريبه است كه امام آن را بر زمين وضع كند و يا با رعاياى آن مقاطعه كند پس در آن اشعار است بكثرت و لزوم و زيادتى لفظ نيز دالست بر مزية آن بر خرج و لهذا حقتعالى تعبير آن فرموده بعطاى خود و اسناد خرج كه متضمن قلة است بغير خود نموده و از ابو العلا نقل است كه خرج در چيزيست كه متبرع به باشد اخراج آن و اخراج در آنچه واجب الاخراج باشد و صحيح آنست كه خرج اقل از خراج است وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ و خدا بهترين روزى دهندگانست اين تقرير خيريت خراج است وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ و بدرستى كه تو ميخوانى ايشان را بى مزد إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ براهى