تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١٨ - سوره الشعراء(٢٦) آيات ٥٠ تا ٥٩
ندا ميزد كه هر كه مرا بر صندوق يوسف مطلع گرداند هر مراد كه خواهد بدهم از تمام قوم عجوزه مسنه بشرط آنكه زن موسى باشد در بهشت او را خبر داد كه آن صندوق در قعر درياى نيل است پس به استخراج آن اشتغال نموده وقتى كه قمر بوسط السماء رسيد مهم ساخته و اسباب پرداخته روى براه نهادند و در اخر آن روز خبر خروج ايشان بقبطيان رسيد و قبل از اين ميپنداشتند كه منشأ اينكه بنى اسرائيل پيدا نميشوند آنست كه در خانهاى خود تهيه اسباب عيد اقامت نمودهاند روز دوم خواستند كه از عقب ايشان روند در خانه هر قبطى يكى از اعزه قوم بمرد و بتعزيه او مشغول شدند و از ابن جريح نقلست كه حقتعالى بموسى وحى كرد كه بنى اسرائيل را امر كن تا هر چهارخانه بخانه روند و بعد از آن در هر سرايى كه باشند بره بكشند و در ان سرا را بخون آلوده كنند كه ملائكه را خواهيم فرستاد تا كودكان آل فرعون را هلاك كنند و اين علامت براى ان باشد كه تا بآن خانه نروند كه در آن خون آلوده باشد و بعد از ان بفرما تا آرد بسرشتند و فطير بپزند و آن را توشه ساخته بكنار دريا روند كه انجا امرى عجيب روى خواهد نمود ايشان آن چنان كرده در شب روى بكنار دريا نهادند و چون روز شد و اثرى از ايشان پيدا نشد قبطيان خبر بفرعون رسانيدند كه موسى و ساير بنى اسرائيل مالهاى ما را بستاندند و فرزندان ما را بكشتند و بگريختند فرعون فرمود تا تخت او را بيرون بردند و بنهادند پس بيرون آمده بر بالاى آن بنشست و در اين روز فرعون بجمع كردن لشگر امر كرد فَأَرْسَلَ فِرْعَوْنُ پس فرستاد فرعون فِي الْمَدائِنِ در شهرهايى كه بپاى تخت نزديك بود حاشِرِينَ جمع كنندگان لشگر را و چون لشگر نزد او مجتمع شدند گفت فرعون إِنَّ هؤُلاءِ بدرستى كه گروه بنى اسرائيل لَشِرْذِمَةٌ قَلِيلُونَ هر آينه گروهىاند اندك شرذمه بمعنى طايفه قليله است (و منها ثوب شرازم لما بلى و تقطع) و قليلون بلفظ جمع باعتبار انست كه ايشان اسباطند و هر سبطى از ايشان بسيار اندكند و فرعون ايشان را بسيار اندك شمرد و حال آنكه عدد مردان كارى بنى اسرائيل كه در سن از بيست گذشته و بشصت نرسيده بودند ششصد و هفتاد هزار كس بودند و عدم مجموع قوم او از نساء و صبيان و كهول و شبان هزار هزار و دويست هزار و كسرى بودند اما فرعون ايشان را نسبت با لشگر خود اندك شمرد چه در روايت امده كه فرعون هزار هزار و پانصد هزار پادشاه داشت كه همه مسور بودند يعنى در دست هر يكى دست برنجى زرين بود و هر يكى از ايشان صاحب هزار سوار مكمل و مسلح بودند و ايشان را پيش از خود بر اثر بنى اسرائيل روان ساخت و بعد از آن بفرمود تا در شهرها ندا كردند و لشگر جمع كردند در دادند كه بنى اسرائيل گروهىاند كند وَ إِنَّهُمْ لَنا و بدرستى كه ايشان ما را لَغائِظُونَ هر اينه بخشم