تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧١ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٥٠ تا ٥٩
ترا اى على كه خداى تعالى فاطمه را بتو تزويج فرمود در آسمان قبل از آنكه من او را بتو دهم در زمين و در اينحال فرشته آمد نزد من كه پيش از اين نيامده بود و مرا گفت
ابشر يا محمد باجتماع الشمل و طهارة النسل
من گفتم اى فرشته نام تو چيست گفت سيطائيل يكى از جمله فرشتگانىام كه موكلاند بر قايمه از قوايم عرش و از خداى درخواست كردهام تا اين بشارت از جانب او بتو رسانم و جبرئيل از اثر من ميرسد تا تفصيل احوال بتو باز گويد در روايت ماثوره از جابر بن عبد اللَّه انصارى از رسول (ص) چنانست كه آن فرشته محمود نام داشت چنان كه گذشت و خوارزمى از ابو العلاى حافظ همدانى روايت كرده و از حسين بن على (ع) و وى از پدر بزرگوار خود كه آن حضرت فرمود كه در خانهام سلمه نشسته بوديم كه ناگاه فرشته بر آن حضرت نازل گشت كه بيست سر داشت در هر سرى هزار زبان و بهر زبان بلغتى تسبيح و تقديس ميكرد خدا را كه مشابه لغت ديگر نبود كف دست او فراختر از هفت آسمان و هفت زمين بود پيغمبر (ص) پنداشت كه جبرئيل است فرمود اى جبرئيل هرگز باين صورت نزد من نيامده بودى آن فرشته گفت من جبرئيل نيستم مرا صرصائيل ميگويند خداى تعالى مرا بتو فرستاده كه تا تزويج كنى نور را بنور حضرت فرمود كه را بكه دهم گفتا
بنتك فاطمة من على بن ابى طالب ع
پس در عقب وى جبرئيل نازل شد و مرا بشارت داد و گفت يا رسول اللَّه حضرت عزت عز شانه امر فرمود بملائكه مقربين تا در آسمان عقد و نكاح بستند ميان فاطمه و على پس حرير سفيدى از حريرهاى بهشت در دست من نهاد بر آنجا از نور چيزى نوشته گفتم يا روح اللَّه اين نوشته چيست گفت بر اينجا نوشته كه حق تعالى نظر كرد بر زمين و ترا برگزيد و رسالت داد و بار ديگر بر آن اطلاع فرمود و براى تو برادرى و مصاحبى و وزيرى برگزيد و دختر ترا بوى داد گفتم آن كيست گفت على بن ابى طالب (ع) كه برادر دينى و پسر عم نسبى و وزير و خليفه تست و حقتعالى امر فرمود تا خازنان بهشت بهشتها را بياراستند و حور و قصور و غرف و منازل آن را خطاب رسيد تا بانواع حلى و جواهر و حلل مزين شدند و حور العين را فرمود تا بزينت تمام آراسته شده سوره ياسين و طه و طواسين و حواميم مىخوانند و بادهاى بهشت را فرمان رسيد تا انواع عطر و طيب برداشتند و در بهشت پراكنده ساختند و فرشتگان همه آسمانها را امر كرد تا در آسمان چهارم حاضر آمدند و نزديك بيت المعمور منبرى از نور بر در بيت المعمور بنهادند و آن منبريست كه آدم (ع) بر آن خطبه كرد در وقتى كه حقتعالى او را تعليم همه اسماء فرمود و بفرشته كه نام او راحيل بود و افصح ملائكه خطاب آمد كه بر بالاى منبر رود و حمد خدا كند راحيل بر بالاى منبر رفت و خطبه آغاز كرد كه بعضى از آن اينست كه
الحمد للَّه الاول قبل اوليته الاولين و الباقى بعد فناء العالمين بحمده اذ جعلنا روحانيين و بربوبيته