تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٧ - سوره الحج(٢٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
هاء ضمير است باعاده جار يعنى هر وقت كه اراده كند بآنكه بيرون آيند از غم و الم آن آتش كه ايشان را بى طاقت گردانيد باشد أُعِيدُوا بازگردانيده شوند بآن مقمعها و گرزها فِيها در آن آتش يعنى چون بكنار دوزخ رسند و بخروج نزديك شوند زبانيه گرزهايى كه در دست داشته باشند بزنند به ايشان و بازگردانند آنها را بدركات چه اعاده نميباشد مگر بعد از خروج از حسن مرويست كه زبانه آتش بر ايشان خورد و ايشان را بر بالاى دوزخ اندازد و زبانيه بمقامع ايشان را باز بته دوزخ اندازد و بعد از هفتاد خريف بته دوزخ رسند و باز زبانه ايشان را ببالااند از دو زبانيه ايشان را بمقامع بقعر دوزخ افكنند و بر همين منوال معذب باشند و گويند بايشان كه وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ پس بچشيد عذاب آتش سوزان را كه در نهايت احراق است بر سبيل دوام و در حديث آمده كه
لو وضعت مقمعة منها فى الارض فاجتمع عليها الثقلان ما اقلوها
اگر گرزى از آن گرزها در زمين دنيا نهند و همه آدميان و پريان بر آن جمع شوند و خواهند كه آن را بردارند برنتوانند داشت راوى اينحديث ابى سعيد خدرى است و عذاب موصوف براى يكى از آن خصمين باشد كه كافرند پس در حق خصم ديگر كه اهل ايماناند ميفرمايد كه إِنَّ اللَّهَ بتحقيق كه خداى يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا داخل گرداند آنان را كه گرويدهاند بخدا و رسول وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردند عملهاى شايسته جَنَّاتٍ تَجْرِي در بوستانهايى كه ميرود مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از زير آنها اشجار يا مساكن و قصور آن جويهاى آب تغيير اسلوب در اين آيه نسبت بآيه سابقه كه درباره كفار است و اسناد ادخال بخدا و تاكيد آن بآن بجهة احماد حال ايمانست و تعظيمشان ايشان يُحَلَّوْنَ فِيها آراسته گردانيده و زيور و پيراسته بسته شوند در آن بهشتها مِنْ أَساوِرَ از دستونها اين صفت مفعول مطلق محذوف است اى تحلية حاصلا من اساور و آن جمع اسوره است كه جمع سوار و قوله مِنْ ذَهَبٍ بيان جنس اساور است يعنى از دستورانها كه از طلا باشد وَ لُؤْلُؤاً عطف است بر اساور نه بر ذهب زيرا كه معهود نيست كه سوار از لؤلو باشد مگر در صورتى كه مراد اساور مرصعه باشد يعنى زيور بسته شوند از مرواريد يا دستوانها از طلا كه مرواريد در آن نشانده باشند و عاصم لؤلؤ بنصب ميخواند معطوف بر محل من اساور يا باضمار فعل اى و يؤتون لؤلؤ يعنى داده شوند مرواريد تابان را و خود را محلى و مزين گرداند وَ لِباسُهُمْ فِيها و جامه كه پوشند ايشان در بهشت حَرِيرٌ ابريشم خالص است تغيير اسلوب كلام بجهة دلالتست بر آنكه حرير ثياب معتاد ايشانست و يا بجهة محافظة هيئة فواصل و در حديث