تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٩ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٥٠ تا ٥٩
هدايت آرند وَ ذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ و موعظه و پندى مر پرهيزكاران را ذكر آن چيزيست كه محتاج اليه ايشان باشد از شرايع و اين هر سه صفت توريتاند و نزد بعضى مراد بفرقان معجزات بينه و براهين فارقه است كه بآن حقيت موسى و بطلان فرعون ظاهر شد و بآن موسى بر فرعون نصرت يافت و او را مغلوب و مخذول گردانيد و نزد جمعى ديگر مراد فلق بحر است و قوله الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ مجرور المحلست بآنكه صفت متقيانست و يا منصوب و يا مرفوع المحل بر مدح و بر هر تقدير مراد آنست كه متقيان آنانند كه ميترسند از عذاب آفريدگار خود بِالْغَيْبِ حال است از فاعل يا مفعول يعنى ميترسند در حالتى كه پنهاناند از مردمان يعنى در غيبت و خلوت او ترسانند و خشية خود را بمردمان اظهار نميكنند تا از شوب ريا مصون باشد يا ترسانند از خدا در حالتى كه از حواس ايشان غايب است يعنى مشاهد ايشان نيست و بجهة تيقن ايشان بوجود او خايف و خاشىاند و در موضح از ابن عباس نقل ميكنند كه هر كه ايمان آرد به وحدانيت او و بكرود ببهشت و دوزخ و بعث و حساب و ميزان بتحقيق كه او ترسنده است از خداى بغيب وَ هُمْ و حال آنكه ايشان يعنى متقيان مِنَ السَّاعَةِ از اهوال قيامت مُشْفِقُونَ ترسندگاناند و در تصدير ضمير و بناى حكم بر آن مبالغه است و تعريض
و بعد از وصف تورية بانزال قران را نيز باين صفت ستايش ميكند و ميگويد كه وَ هذا و اين قرآن ذِكْرٌ مُبارَكٌ سخنى است با خير و كثير المنفعت در دنيا و آخرت أَنْزَلْناهُ كه فرو فرستاديم بر محمد (ص) أَ فَأَنْتُمْ آيا پس شما لَهُ مُنْكِرُونَ مر قرآن را انكار كنندگانيد استفهام بر سبيل توبيخ است يعنى با آنكه قرآن معجزه بينه است و از اتيان بمثل آن عاجزيد پس بچه وجه منكر و جاحد آنيد بعد از آن بيان قصه ابراهيم ميفرمايد كه از آباى كرام حضرت رسالت است و تبيين صلاح و رشد او مينمايد بقوله وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ و اين عطف است بر وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى يعنى هم چنان كه موسى را تورية داديم كه متصف بود بفرقان و ضياء و ذكر و بتو ذكر بتحقيق كه داديم ابراهيم (ع) را راه يافتن بوجوه صلاح و مصالح دين و دنيا اضافه رشد باو بجهت دلالت است بر رشد مثل او و بيان شان او يعنى رشدى كه او را سزد و شايد و فراخور او باشد و مراد بآن ادله بينه و حجج نيره بودند كه هادى او شدند بتوحيد و معرفت يعنى او را توفيق معرفت خود ارزانى فرموديم بوسيله حجج و براهين عقليه و گويند مراد برشد نبوتست يعنى او را پيغمبرى داديم مِنْ قَبْلُ پيش از موسى و هارون يا قبل از محمد (ص) يا آيات بينه و شواهد معرفت خود را باو داديم قبل از بلوغ وَ كُنَّا بِهِ عالِمِينَ و بوديم باو يعنى استحقاق