تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٨ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
كن قصه اسمعيل بن ابراهيم و ادريس كه اخنوخ پيغمبر است و ذو الكفل و صبر و ثبات ايشان و نعمتى كه بجهت اين بر ايشان عطا كرديم تذكره خواطر عاطر خود كن و در صبر بر بليه و ثبات قدم اقتدا بايشان نما تا مانند ايشان بدرجه عليا و مرتبه عظيمى رسى و تفصيل حكايت ادريس قبل از اين گذشت و قصه اسمعيل در سوره و الصافات بر وجهى مبسوط سمت تحرير خواهد يافت پس بيان صبر ايشان ميكند و ذكر نعمتى كه بجهت آن بايشان رسيد بقوله كُلٌ هر يك از اين پيغمبران كه اسمعيل است و ادريس و ذو الكفل مِنَ الصَّابِرِينَ از صبر كنندگان بودند بر مشقت تكليف و شدايد نوب اسمعيل بر اقامة بمكه كه وادى غير ذى زرع بود و بر ذبح صبر فرمود و ادريس در مدت متمادى بر اذية و بلاى قوم صبر كرد و ايمان نياوردند بدو ذو الكفل شكيبايى نمود بر آنچه متكفل آن شده بود وَ أَدْخَلْناهُمْ و درآورديم ايشان را فِي رَحْمَتِنا در بخشش خود كه نعمت نبوتست يا مثوبت جزيله و رفعة عاليه در آخرت إِنَّهُمْ بدرستى كه ايشان مِنَ الصَّالِحِينَ از ستودگان و فرمان برندگاناند چه انبياى معصوماند از كدر فساد وَ ذَا النُّونِ و ياد كن صاحب ماهى را يعنى يونس بن متى إِذْ ذَهَبَ چون برفت از ميان قوم خود مُغاضِباً در حالتى كه خشمناك بود بر ايشان چه مدتى متمادى در ميان ايشان بود و هر چند دعوت ميكرد و بر وفق آن معجزه مىنمود قبول نميكردند بلكه در تمادى اصرار و شدت شكيمه مىافزودند و مغاضبه از بناى مغالبه بجهت مبالغه است و يا بجهت آنكه معنى مغاضبة وى آن باشد كه در غضب آورد قوم خود را بمهاجرت خود بسبب خوف ايشان بلحوق عقوبت نزد مهاجرة او بعضى از شيوخ محققين گفتهاند كه يونس بر نفس خود خشم گرفت در رفتن چه امر الهى برفتن او صادر نشده بود و اكثر مفسران گفتهاند كه يونس ايشان را وعده عذاب داده بود چون روز ميعاد در رسيد و عذاب دير مىآمد پنداشت كه او را دروغگو خواهند دانست غضبناك از ميان امت بيرون رفت از عبد اللَّه عباس روايتست كه يونس و قومش در زمين فلسطين بودند پادشاهى بمحاربه ايشان آمده از ايشان نه سبط و نيم را بغارت برد و دو سبط نيم را بگذاشت خداى تعالى وحى كرد بشعياى پيغمبر (ص) كه نزد خرقيا رود او پادشاه بنى اسرائيل بود او را بگوى تا پيغمبرى قوى هيكل و قوت با بسط و شوكت بايشان فرستد كه در دل او افكندهايم كه بنى اسرائيل را با او بفرستد تا آن جماعت را كه بغارت بردهاند بازستاند چون شعيا نزد خرقيا آمد و عرض احوال نمود گفت سمعا و طاعة كيست كه اين كار از او آيد و در مملكت او پنج پيغمبر بودند مردمان گفتند شايسته اين كار يونس است پادشاه يونس را گفت جمعى از بنى اسرائيل را بردار و بمحاربه جمعى رو كه ابناى جنس ما را بغارت