تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥١ - سوره الفرقان(٢٥) آيات ٣٠ تا ٣٩
كردند و ايشان بآن استكبار كردند فَدَمَّرْناهُمْ پس هلاك كرديم و نيست گردانيديم ايشان را تَدْمِيراً هلاك كردنى و نيست كردنى باغراق در دريا ذكر ذهاب موسى و هارون بفرعون و تكذيب ايشان آنها را و اقتصار بر طرفين قصه ايشان كه آن امر بذهاب ايشانست و تدمير مرسل اليهم بجهت اكتفاء است بآنچه مقصود است از قصه ايشان كه آن الزام حجت است ببعث رسل و استحقاق تدمير بتكذيب ايشان وفاء تعقيبيه باعتبار حكمت نه وقوع پس منافى تراخى زمان نباشد وَ قَوْمَ نُوحٍ و گروه نوح را لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ آن هنگام كه تكذيب كردند پيغمبران را يعنى نوح و آنان كه قبل از او بودند چون شيث و ادريس يا همين تكذيب نوح كردند و ليكن تكذيب يك پيغمبر مستلزم تكذيب همه پيغمبرانست يا مطلقا بعثت رسل را همه انكار كردند مانند براهمه أَغْرَقْناهُمْ غرقه ساختيم ايشان را بطوفان وَ جَعَلْناهُمْ و گردانيديم اغراق يا قصه ايشان را لِلنَّاسِ براى مردمان آيَةً نشانه تا از آن عبرت گيرند وَ أَعْتَدْنا و آماده كرديم لِلظَّالِمِينَ براى ستمكاران در آخرت سواى آنچه در دنيا بايشان رسيد عَذاباً أَلِيماً عذاب دردناك اين كلام متحمل تعميم و تخصيص است و بنا بر تخصيص وضع مظهر در موضع مضمر بجهة تظليم است مر ايشان را و قوله وَ عاداً عطفست بر ضمير منصوب منفصل كه مفعول اول جعلنا است و يا بر ظالمين كه منصوب المحل است بجهت آنكه اعتدنا بمعنى وعدنا است يعنى گردانيديم قصه عاد و اهلاك ايشان را بجهت تكذيب هود (ع) علامتى از براى مردمان تا از آن اعتبار گيرند و يا وعده داديم عاديان را بعذابى دردناك وَ ثَمُودَ و همچنين كرديم گروه ثمود را كه تكذيب صالح كردند وَ أَصْحابَ الرَّسِ و اصحاب چاه رس را كه در طغيان بحد نهايت رسيده بودند رس چاهيست در يمامه يا در آذربايجان يا در انطاكيه كه صاحب يس يعنى حبيب نجار را در وى كشتند يا چشمه بود در نخلستان كه از بنى اسد بود يا همان اخدود است كه در سوره بروج مذكور خواهد شد و گويند رس قريه بوده بزمين فلج از ولايات يمن و اصحاب آن از بقاياى نمود بودند پيغمبرى بديشان مبعوث شد و او را بكشتند و در بعضى تفاسير آنست كه بعد از قتل گوشت او را بخوردند عذاب بر ايشان رسيد و يا جمعى بت پرست بودند كه شعيب ع بديشان آمد تكذيب وى كردند روزى بر حوالى چاهى كه داشتند مجتمع شده بايذاى شعيب مشغول شدند ناگاه آن چاه درهم افتاد و همه ايشان با منازل و مواشى بزمين فرو رفتند يا قومى بودند كه شجره صنوبر ميپرستيدند و پيغمبرى از نسل يهودا ابن يعقوب بديشان مبعوث شد و او را تكذيب نموده بكشتند و