تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٩ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٧٠ تا ٧٩
شيرين پديد آمد و جبرئيل پيرهنى و بالشى از بهشت بياورد و پيراهن در او پوشانيد و بالش در زير او افكند و او را بر آن نشاند و هفت روز با ابراهيم در آن خطيره بسر برد و با او مكالمه مينمود و انيس وى بود و در روايت آمده كه حق سبحانه ملك الظل را باو فرستاد تا انيس وى باشد و چون نمرود ببالاى قصر برآمد ديد كه ابراهيم در بوستان خوش و گلستان بغايت دلكش نشسته و با ملك الظل سخن ميگويد و بر گردا گرد ايشان آتش شعله ميزند متعجب شده آواز داد كه اى ابراهيم خداى تو كه قدرت او در اينمرتبه است كه مىبينم بزرگ خدائيست و ميخواهم كه از براى او قربانى كنم ابراهيم فرمود كه خداى من قربانى از تو قبول نكند ما دام كه بر كيش خود باشى و در اخبار آمده كه نمرود چهار هزار گاو قربانى كرد و ترك ايذاى ابراهيم كرد و مرويست كه نمرود چون ابراهيم را بدان وضع بديد گفت اى ابراهيم تو را اين بوستان و مرغزار از كجا پيدا شد گفت خداى من اينكرامت فرمود و مرا بآن نوازش نموده گفت بزرگ خدايى دارى اى ابراهيم بعد از آن گفت كه اين كيست كه با تو در سخن است گفت ملك الظل كه خداى من او را فرستاده تا مرا باو انسى باشد و تنها نباشم گفت زهى قدرت و بزرگوارى خداى تو پس گفت در گرداگرد تو حصار آتش است هيچ توانى كه قدم در ميان آن نهاده بيرون آيى گفت ميتوانم گفت بميان آن رو تا ببينم ابراهيم از آن آتش مرور كرده بيرون آمد و هيچ ضررى از آن بوى نرسيد و در بعضى اخبار آمده كه نمرود بعد از اين مشاهده چهل هزار گاو قربانى كرد از براى خداى ابراهيم و از سر او درگذشت و بصحت رسيده كه ابراهيم در آن روز شانزده ساله بود و در وقتى كه اسمعيل را قربانى ميكرد نود ساله بود اسمعيل هفت ساله و در كشف الاسرار آورده كه نزد محقق خطاب يا نار كونى با آتشى بود كه در كانون دل خليل بود يعنى خليل چون نزديك آتش نمرودى رسيد خواست كه از شهود عشق آه كشد و آتش نمرودى را تباه سازد ندا رسيد كه اى آتش شهودى سرد شو بر آتش نمرودى و بسلامت باش بر ابراهيم چه حكمت ما مقتضى آنست كه در آن آتش بمعجزه خليل بوستانى ظاهر كنيم اگر تو سلطنت خود را در نار نمرودى جارى گردانى نابود شود و معجزه كه آن بوستان سبز است و آب جارى در ميان آتش هويدا نگردد و اگر بر ابراهيم بسلامت نباشى از شعلة نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ بسوزد و قاعده دعوت برافتد و از اينجا معلوم ميشود كه آتش محبت كه در كانون دل محب صادق مشتعل شود بر همه چيز غلبه تواند كرد
وَ أَرادُوا بِهِ و خواستند نمروديان بابراهيم كَيْداً مكرى و تدبيرى در سوختن او فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ پس گردانيديم ايشان را از زيانكارتران يعنى زيان كارى ايشان مزية داشت بر جميع زيانكاران چه سعى ايشان برهانى قاطع و دليلى ساطع شد بر حقيقت قول ابراهيم و بطلان فعل ايشان تا موجب مزية درجه ابراهيم و استحقاق ايشان باشد بعذاب اليم و از ابن عباس مرويست كه اخسريت ايشان آن بود كه حق سبحانه لشگر