تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦١ - سوره النور(٢٤) آيات ١٠ تا ١٩
كه من از اين حديث مبراام و از من چيزى صادر نشده كه مرا از خدا شرم بايد داشت و ليكن دشمنان چيزى در ميان افكندهاند و من هر چه گويم كس از من باور نكند پس چيزى ديگر نميگويم مگر آنچه يعقوب گفت فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ اين بگفتم و روى بديوار كردم باز آغاز گريه كردم رسول (ص) اينجا نشسته بود كه ناگاه آواز پر جبرئيل برآمد و چون رسول (ص) از وحى فارغ شد فرمود
ابشرى يا عايشه اما و اللَّه فقد براعك اللَّه
بشارت باد تو را اى عايشه كه حقتعالى تبرئه تو فرمود پس اين آيه تلاوة فرمود كه إِنَّ الَّذِينَ جاءُو بِالْإِفْكِ افك ابلغ از كذبست ماخوذ از افك يعنى (صرف لانه مأفوك عن وجهه اى الكذب العظيم الذى غلب فيه الامر عن وجهه) حاصل معنى اينكه بتحقيق كه آنان كه آوردند دروغ بزرگ را در شان عايشه عُصْبَةٌ مِنْكُمْ گروهىاند از شما اى اهل اسلام و آن عبد اللَّه ابى سلول بود وزيد بن ابى رفاعه و حسان بن ثابت شاعر و مسطح ابن اثاثه پسر خاله ابو بكر و حمنة بنت حجش خواهر ام المؤمنين زينب و غير ايشان از اتباع و عصبه بمعنى جماعت است و اطلاق آن بر عشره است تا اربعين و عصابه نيز چنين است و قوله لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ كلام مستانفست يعنى مپنداريد دروغ را بدى براى شما مخاطب حضرت رسالت (ص) و عايشه و صفوان است و هر كه از اين معموم گردد مراد آنست كه دروغ را نسبت بخود بد مپنداريد بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ بلكه آن بهتر است مر شما را بجهت آنكه ثواب عظيم يافتيد و در براءة شما اين هجده آيه نازل شد كه منطوى است بر فوايد دينيه و محتوى بر احكام و آداب سنيه و كرامت و تعظيم شما بر همه كس ظاهر گشت و وعيد كلى درباره دروغگويان وقوع يافت كما قال لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مر هر گروهى را از اين متكلمان افك مَا اكْتَسَبَ جزاى آن چيزيست كه كسب كرده مِنَ الْإِثْمِ از گناه بقدر آنچه خوض كرده چه بعضى سخنان فحش گفته بودند و برخى افحش از آن و جماعتى از آن خنديده و گروهى خاموش شده و هيچ نگفته وَ الَّذِي تَوَلَّى و آن كس كه فرا گرفت كِبْرَهُ معظم آن و شنيعتر آن را مِنْهُمْ از آن جماعت مراد ابن ابى است لعنه اللَّه لَهُ عَذابٌ عَظِيمٌ مر او راست عذاب بزرگ در آخرت يا در دنيا كه حد قذف خورد و مخذول و مطرود گشت و مشهور بنفاق شد و گويند حسان بود كه آخر عمر نابينا گشت يا مسطح كه دستهاى او شل شد و گويند كه چون صفوان بن معطل اين آيه بشنيد تيغ برگرفت و بر سر راه حسان ثابت آمد و وى را جراحت كرد مردمان جمع شدند و حسان را از دست او برهانيدند حسان بنزد پيغمبر (ص) آمد و طلب ديه كرد آن حضرت غلام رومى و خرماستانى از صفوان بستد و بوى داد