تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٥ - سوره النمل(٢٧) آيات ١ تا ٩
طبع و محبوب نفس شيطانست سلوك نمودند و اينوجه اظهر است و برخى ديگر گفتهاند كه ما حرام گردانيديم توفيق را بر ايشان و لطف خود را از ايشان باز داشتيم بجهت عقوبت كفر و عناد ايشان پس مزين شد اعمال قبيحه ايشان در نظر ايشان و در صدور ايشان محلى گشت و صاحب كشاف آورده كه اگر كسى گويد چگونه حقتعالى اسناد تزيين اعمال ايشان بذات خود كرده و حال آنكه در كريمه وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ اسناد آن بشيطان فرمود جواب گوئيم كه ميان اين دو اسناد فرق بسيار است زيرا كه اسناد آن بشيطان بر سبيل حقيقت است و اسناد آن بخدا بر طريق مجاز و اسناد مجازى در علم بيان به دو طريق است يكى آنكه از قسم مجازى باشد كه مسنى باشعاره دوم آنكه مجاز از حكمى باشد پس بطريق اول آنست كه چون حق سبحانه تطميع ايشان فرمود بطول عمر و سعه رزق و كثرت انعام و احسان بايشان كه ذريعه و وسيله است باتباع شهوات و بطر و ايثار روح و ترفه و نفار از آنچه لازم ايشانست و تكاليف صعبه و مشاق متعبه فكانه او سبحانه تزيين اعمال ايشان كرده و اشار اليه (الملائكة فى قولهم و لكن متعتهم و آبائهم حتى نسوا الذكر) و طريق ثانى آنست كه امهال حق سبحانه شيطان را و تخليه او بر وجهى كه تزيين اعمال قبيحه مينمايد در نظر ايشان ملابسهايست ظاهره مر تزيين را پس اسناد آن بخدا بجهت مجاز حكمى است كه بعضى تلابسات مصحح آنست أُوْلئِكَ آن گروه كه متصفند بصفت مذكوره الَّذِينَ آنانند كه لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ مر ايشان راست بدى عذاب در دنيا چون قتل و اسر در روز بدر وَ هُمْ فِي الْآخِرَةِ و ايشان در سراى ديگر هُمُ الْأَخْسَرُونَ ايشانند زيانكاران بسبب فوت مثوبت و استحقاق عقوبت تكرير ضمير بجهت اختصاص اخسريت است بايشان يعنى هيچ كس از ايشان زيانكارتر نباشد وَ إِنَّكَ و بدرستى كه تو اى محمد (ص) لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ هر آينه تلقى كرده ميشوى قرآن را يعنى فراميگيرى آن را باين وجه كه جبرئيل تلقى مينمايد و پيش تو ميآورد و تو آن را اخذ ميكنى مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ از نزد خداوند راست گفتار و درست كردار عَلِيمٍ بسيار دانا بجميع نهان و آشكارا عليم مبالغه عالم است چون سميع و سامع زيرا كه عالم و سامع مفيد آنست كه آن را معلومى و مسموعى هست و عليم و سميع باين معنى است كه هر معلومى و مسموعى كه هست وى عالم و سامع آنست و تنكير بجهت تعظيم و تفخيم است اى حكيم و اى عليم و جمع ميان ايندو صفت با آنكه علم در حكمت داخل است و مندرج در تحت آن بجهت عموم علمست و دلالت حكمت بر اتقان فعل و اشعار بآنكه علوم قرآن بعضى حكمت است مانند عقايد و شرايع و برخى از آن نه اينچنين است چون قصص و اخبار از مغيبات پس شروع در بيان بعضى از اين علوم كرده ميفرمايد كه إِذْ قالَ مُوسى