تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٧ - سوره الحج(٢٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
لحوم و دمااند و معنى اينكه اضحيه تضحيه كنندگان راضى نميگرداند خدا را مگر بمراعات نيت و اخلاص و احتفاظ بشروط تقوى كه از محافظات شرعيه است و او امر ورع يعنى اگر مراعات اين نكنند تضحيه فائده بديشان نرساند و اگر چه بسيار باشد كَذلِكَ هم چنان كه مذكور شد سَخَّرَها لَكُمْ رام كرد و مسخر فرمان گردانيد آن را خدا براى شما تكرار بجهت تذكير نعمتست و تعليل آن بقوله لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ تا ببزرگى ياد كنيد خداى را و بشناسيد عظمت و اقتدار او را بر چيزى كه غير از او بر آن قادر نيست و در كبريايى و جبروت او را متوحد دانيد عَلى ما هَداكُمْ بر آنچه راه نمود شما را بطريق تسخير و نحر ضحايا و كيفيات تقرب بدان و بدانكه ما احتمال مصدرية و خبريه دارد و على متعلق است به لِتُكَبِّرُوا بجهت آنكه متضمن معنى شكر است يعنى تا تحميد و تمجيد او نمائيد بر ارشاد نمودن او شما را يا بر آنچه راهنمونى كرد شما را از اعلام دين و مناسك حج و اركان آن و گويند مراد تكبير است در حالت ذبح يعنى انعام را مسخر شما گردانيد تا تكبير گوئيد بر ذبح آن و نزد بعضى مراد آنست كه بگوئيد اكبر اللَّه على ما هدانا و لهذا آن را جزء تكبير مىگيرند كه آن اينست كه (اللَّه اكبر اللَّه اكبر اللَّه اكبر لا اله الا اللَّه و اللَّه اكبر و للَّه الحمد على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا و اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام) وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِينَ و مژده ده اى محمد (ص) نيكوكاران مخلص را يا احسان نمايندگان را بر وجه اخلاص ببهشت يا بقبول طاعت يا بوعده نصرت كما قال إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ بدرستى كه خداى باو ميدارد غايله مشركان و فتنه ايشان را عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا از آنان كه گرويدهاند ايراد دفع از باب مفاعله بجهت مبالغه است در دفع چه مغالب در صدد آنست كه فعل او اقوى و ابلغ باشد از مخاصم او يعنى البته حقتعالى دفع فتنه اهل شرك كند از مؤمنان و اهل ايمان را نصرت دهد بر ايشان إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُ بدرستى كه خدا دوست نميدارد كُلَّ خَوَّانٍ هر خيانت كننده كه در امانت دين خائنست بجهة اشراك كَفُورٍ ناسپاس بر نعمت او كه بمحض فضل انعام بديشان مىدهد و ايشان بنام بتان قربان ميكنند يعنى چون او سبحانه بفعل ايشان راضى نيست پس هرگز نصرت ايشان ندهد و همه را مغلوب و مخذول گرداند در اسباب نزول و در اكثر تفاسير ديگر مذكور است كه كفار مكه بدست و زبان در آزار و ايذاى مؤمنان ميكوشيدند و هر ساعت از اصحاب بعضى سرشكسته و جمى دست بسته بخدمت حضرت نبوى (ص) آمده و شكايت مينمودند و حضرت پيغمبر (ص) مىفرمود كه صبر كنيد كه من بقتال ايشان مامور نيستم و حقتعالى