تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠٣ - سوره النور(٢٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
بمعنى معظم آب دريا كه مستلزم فرط طول و عرض و عمق آن باشد يعنى درياى كثير المياه كه دمبدم يَغْشاهُ مَوْجٌ ميپوشد آن دريا را موجى مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ از بالاى آن موج موج ديگر يعنى امواج مترادفه متراكمه مِنْ فَوْقِهِ از زير موج ثانى سَحابٌ ابرى كه انوار نجوم را بپوشد و اينجمله صفت ثانيه بحر است كَظُلُماتٍ اين تاريكىهاست بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ بعضى بالاى بعضى ديگر متراكم شده يعنى ظلمت بحر و ظلمت موج ثانى و ظلمت ابر (اذا اخرج يده لم يكد يريها) ضماير راجع است بكسى كه در ميان آن گرفتار شده باشد و عدم ذكر مرجع جهة دلالة معنى است بر آن يعنى چون بيرون آرد كسى كه در ميان ظلمات مذكوره باشد دست خود را كه اقرب اعضاى مرئيه است بچشم نزديك نباشد كه بيند آن را چه جاى آن كه از شان آن باشد كه آن را ببيند كقوله اذا غير الهجر المحبين لم يكدر سيس الهوى من حب مية يبرح اى لم يقرب البراح فضلا عن ان يبرح اين بيان شدت ظلماتست يعنى دست خود را نبيند و نزديك باين نيز نباشد كه بيند وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ و هر كه نگردانيد خدا لَهُ نُوراً مر او را روشنى هداية و ايمان و نظر لطف و توفيق از او بازگرفت و در وادى خذلان او را فرو گذاشت بجهة عناد و جحود و استكبار او با وجود ظهور آيات داله بر هدايت كقوله وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ فَما لَهُ پس نيست مر او را مِنْ نُورٍ هيچ نورى بر خلاف كسى كه موفق شده بايمان و هدايت و بدرجه رفيعه نُورٌ عَلى نُورٍ رسيده بجهة آنكه هميشه طالب حق بوده و پيوسته جوياى هدايت كقوله وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا تنقيح تمثيل ثانى آن است كه ظلمات اعمال تيره كافر است و بحر لجى دل او و موج آن چيزيست كه دل او را ميپوشد از جهل و شرك و سحاب مهر خذلان بر آن و يا از جهت فرط حيرت و جهل و عدم ابتداء او بر شادمانند كسى است كه در ظلمات مذكوره گرفتار شده باشد چه عمل و كلام و اعتقاد او متقلب است در ظلمات متراكمه و از ابى مرويست كه كافر متقلب است در پنج ظلمت كردار و گفتارش ظلمتست و مدخل و مخرجش ظلمت و رجوع او بروز قيامت ظلمت كه دوزخ است بر عكس مؤمن كه او را نُورٌ عَلى نُورٍ است و كافر را ظلمات بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ و فى المثنوى
|
مؤمنان از تيرگى دور آمدند |
لا جرم نور على نور آمدند |
|