تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٨ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٨٠ تا ٨٩
و بر هوا بردى پس باد نرم را فرمودى تا آن را راندى بجايى كه خواستى بامداد يك ماهه راه بردى و شباهگاه يك ماهه را باز آوردى كما قال اللَّه تعالى رخاء حيث اصاب و مرويست كه سليمان در بعلبك متوطن بود و ديوان را امر كرده بود كه بيت المقدس را از براى وى ميساختند و هر روز باد بساط او را از بعلبك برداشتى بارض مقدسه بردى و كيفيت بنا را تعليم ديوان ميكرد و باز بمكان خود مراجعت مينمود پس بجهت بيان حكمت و مصلحت در اين باب ميفرمايد وَ كُنَّا و هستيم ما بِكُلِّ شَيْءٍ عالِمِينَ بهمه چيزها دانا يعنى آنچه بسليمان اعطا كرده بوديم بجهت علم ما بود بمصلحت و حكمة آنچه علم ما تعلق گرفته است بمصالح و حكم همه اشيا و قوله وَ مِنَ الشَّياطِينِ عطفست بر ريح يعنى مسخر ساختيم مر سليمان را از ديوان مَنْ يَغُوصُونَ كسانى كه غواصى كنند در دريا لَهُ براى او يعنى استخراج نفايس دريا براى او و مىتواند بود كه من مبتدا باشد كه نكره موصوفه است و ما قبل آن خبر او يعنى از شياطين كسانىاند كه فرو ميرفتند در دريا و انواع لالى و درر از براى او بيرون ميآوردند وَ يَعْمَلُونَ و ميكردند عَمَلًا دُونَ ذلِكَ عملى ديگر جز غواصى مثل بناى شهرها و قصرها و ساير صناعات غريبه كقوله تعالى يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحارِيبَ وَ تَماثِيلَ وَ كُنَّا لَهُمْ و بوديم مر ديوان را حافِظِينَ نگاه دارندگان تا از فرمان سليمان بيرون نروند و نگريزند و بر مقتضاى جبله خود افساد نكنند و ضرر بمردمان نرسانند وَ أَيُّوبَ و ياد كن اى محمد (ص) قصه ايوب را و او رومى بود پسر اموجر بن رازخ بن روم بن عيص بن اسحق بن ابراهيم است و مادر او از اولاد لوط (ع) حق سبحانه او را مال بسيار داده بود و خلعت نبوت بر او پوشانيده و بولايت قيسنه فرستاده بود از وهب بن منبه مرويست كه از مردمان آن روزگار هيچ كس توانگرتر از ايوب نبود تمام سواد شام و سهل و جبل در حوزه تصرف او بود و او را از انواع گاو و گوسفند و شتر و اسب و استر و حمار و مزارع و باغات مملو از اصناف اشجار از حد و حصر متجاوز بود و پانصد گاو جفت كشت داشت بر هر جفتى گاو غلامى موكل بوده و چهارصد غلام شبان و ساربان با هر غلامى زن و فرزند و مال و تجمل بسيار و با هر گاو و گوسفند و شتر ماده سه چهار ولد بود و زن او رحمه بنت افراهيم بن يوسف يا ماحيز بنت ميشا بن يوسف و از او هفت پسر و هفده دختر داشت و بروايت ديگر دوازده پسر و هفت دختر و در حسن خلق از خلق بمرتبه كمال رسيده بود و در عفت و صلاحيت و تقوى و خيرات و مبرات از همه در پيش و بر درويشان بغايت مشفق و مهربان و همه مال خود را وقف يتيمان و فقيران و ابناء سبيل كرده بود و بسيار