تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦ - سوره طه(٢٠) آيات ٩٠ تا ٩٩
كار بى جرمم و مرا بدين معاتبه مكن و مؤاخذه منماى و بعضى گفتهاند كه در آن روزگار عادت آن نبود كه بجاى مصافحه و معانقه اين معامله كردندى و از آن متنفر نبودند بلكه از غايت فرط محبت در حين رجوع از سفر اينچنين كارى كردندى و اين هر دو وجه بعيداند از ظاهر آيه و بر هر تقدير هارون زبان اعتذار گشوده گفت اى موسى آتش غضب خود فرو نشان و زبان اعتراض از من كوتاه فرما إِنِّي خَشِيتُ بدرستى كه من ترسيدم كه اگر مقاتله و مجادله كنم بآنها و يا ايشان را وا گذاشته از پى توايم أَنْ تَقُولَ آنكه تو گويى فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ جدايى انداختى ميان بنى اسرائيل وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي و نگاه نداشتى گفتار مرا كه گفته بودم اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ و مقرر است كه اصلاح نگاه داشت قومست و مدارا نمودن با ايشان پس بجهة خوف اينكه تو گويى كه من گفتم ميان ايشان باصلاح آور تو تفرقه و فساد در ميان ايشان انداختى بقتال و جدال در ميان ايشان و يا بمفارقت و ملحق شدن تو بمن و ايشان را بسامرى گذاشتن من بطريق ملايمت و نصح بايشان سلوك ميكردم و بر آن صبر و شكيبايى ميورزيدم تا تو باز آيى و تلافى اينكار كنى چون بر موسى على نبينا و عليه السلام برائة ساحت هارون ظاهر شد اين عذر را از او مسلم داشت و رو بسامرى آورده بر وجه انكار و غضب قالَ گفت فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُ پس چيست اينكار عظيم تو اى سامرى يعنى اين چيست كه كردى و چه چيز ترا باين داشت كه گوساله ساختى و بجهت آن بنى اسرائيل را از دين حق برگردانيدى قالَ گفت سامرى بَصُرْتُ بينا شدم بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ بآن چيزى كه بينا نبودند بنى اسرائيل بآن يعنى متفطن گشتم بآنچه ايشان ندانستند و از آن خبرى نداشتند و آن اين بود كه رسولى كه آمد بتو در وقت غرق شدن فرعون روحانى محض بود و دانستم كه اثر مؤطى فرس او بهيچ چيز نميرسد مگر كه زنده ميشود يا ديدم من بديده ظاهر آنچه ايشان نديدند از سوار شدن جبرئيل بر فرس حيات و منشأ شناختن او جبرئيل را و اثر قدم اسب او را قبل از اين گذشت فَقَبَضْتُ پس قبض كردم و گرفتم بكف دست خود قَبْضَةً مقدارى قبضه مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ از نشانه آن رسول كه متعاهد است ميان من و تو يعنى از خاك قدم اسب جبرئيل اضافه اثر به رسول جهت ادنى ملابسهايست و ميشايد كه الف لام براى جنس باشد و سامرى بعنوان ملكيت آن را دانسته بود نه به شخصيت و ميتواند بود كه عدم تصريح باسم بجهت آن بوده باشد كه تا تنبيه كند بر آمدن جبرئيل در آن وقتى كه فرعونيان غرق ميشدند يا در آن زمانى كه موسى را بطور ميبرد قبضه از براى مره است ماخوذ از قبض و گاه است كه اطلاق آن بر مقبوض ميكنند القصه سامرى گفت كه من پاره از خاك مؤطى فرس