تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٢ - سوره الأنبياء(٢١) آيات ٧٠ تا ٧٩
آن بلواطه مشغول بودند و راهزنى مىكردند و غير آن از قبايح كما قال اللَّه تعالى حكاية عنهم إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَ تَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَ تَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ و دال بر وصف قريه است بصفت اهل آن و اسناد صفت ايشان بآن و حذف مضاف و اقامة مضاف اليه در مقام آن قوله إِنَّهُمْ كانُوا بدرستى كه بودند ايشان قَوْمَ سَوْءٍ گروه بدكار يعنى از اهل بدى بودند فاسِقِينَ بيرون رفتگان از دايره فرمان يعنى مشرك بودند و از توحيد امتناع مىكردند و مع ذلك مرتكب انواع قبايح و فواحش ميشدند اين كلام در حكم تعليل است مر عمل خبايث را وَ أَدْخَلْناهُ و درآورديم لوط را فِي رَحْمَتِنا در بخشايش خود يعنى در اهل رحمت خود داخل گردانيديم تا در بهشت كه محل رحمت است درآورديم و
فى الحديث القدسى هذه رحمتى ارحم بها من اشاء
بهشت رحمت منست رحم كنم بآن هر كه را خواهم إِنَّهُ بدرستى كه لوط مِنَ الصَّالِحِينَ از جمله شايستگان و ستودگان است و گويند مراد بصالحين انبيااند و قصه لوط بر سبيل تفصيل سمت ذكر يافته وَ نُوحاً و ياد كن نوح را إِذْ نادى وقتى كه نداد كرد و مىتواند بود كه عطف باشد بر لوطا يعنى نوح را علم و حكمت داديم وقتى كه بخواند پروردگار خود را مِنْ قَبْلُ پيش از ابراهيم و لوط يعنى دعا كرد بهلاك قوم خود فَاسْتَجَبْنا لَهُ پس اجابت كرديم مر دعاى او را كه گفت رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً و قال رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ فَنَجَّيْناهُ پس برهانديم او را وَ أَهْلَهُ و اهل بيت او را از فرزندان و زنان و يا هر كه در دايره ايمان درآمده بود مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ از اندوه بزرگ يعنى طوفان يا از اذية قوم و تكذيب ايشان و مىتواند بود كه نصب نوحا به فاستجبنا يا به نجينا باشد و ايثار كرب برغم بجهت مبالغه است در زيادتى غم چه كرب غميست كه اثر حرارت آن بقلب رسد و او را قلق و مضطرب سازد وَ نَصَرْناهُ و يارى داديم او را و چون نصر مطاوع انتصار است يقال نصر فانتصر پس معنى آنست كه منتصر و منتقم گردانيديم مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا از گروهى كه تكذيب كردند آيات و معجزات ما را و آن را بدروغ داشتند يعنى بنصرت ما انتقام كشيد از ايشان يا نصر متضمن منع است يعنى بازداشتيم او را از ايذاى مكذبان و ابو عبيده گفته كه من بمعنى علا است يعنى نصرت داديم او را بر اهل كفر و تكذيب إِنَّهُمْ كانُوا بدرستى كه بودند ايشان